تبلیغات
ولایت مدار - اشعاری از مرحوم محمد رضا آغاسی

اشعاری از مرحوم محمد رضا آغاسی

منابع مقاله:

، ؛


شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید


خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای كوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم كند

بی سر و بی پا و بی دستم كند

می روم كز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

چیست درویشی به جز ...


چیست درویشی به جز خالی شدن در دل گرداب طوفانی شدن
موج ورزیدن به بحر كائنات تشنه ماندن بر لب آب فرات
گر تو درویشی دمی اندیشه كن سیره ی آل علی را پیشه كن
شاهد اقبال در آغوش كیست كیسه ی نان و رطب بر دوش كیست
كیست آن كس كز علی یادی كند بر یتیمان من امدادی كند
دست گیرد كودكان درد را گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردن جوانمردی چه شد شیوه ی رندی و شبگردی چه شد
شیعگی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان كوزه نیست
كوزه را پر كن زآب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت

ساقی امشب...

ساقی امشب باده در دف میكند مستی ما را مضاعف میكند
در حریم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف میكند
باده گفتم بادها جاری شدند خام ریشان اسب اساری شدند
چند خواهی بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
تا به كی میپرسی از بود و نبود جز ملال انگیختن آخر چه سود
چند میپرسی زجبر و اختیار اختیار آن به كه باشد دست یار
ساقی ما اختیار تام داشت چهارده آیینه در یك جام داشت
در عدم بودیم مسطور وجود تا محبت پرده ی ما را گشود
بود تنها حضرت پروردگار خواست تا خود را ببیند آشكار.....

دست ساقی ...

به هر و شهر و دیاری پا نهادم
به ذكر نام ساغی لب گشادم
كه ذكر نام ساغی عین مستی است
می وحدت ، می ساغی پرستی است
مرا رسوای عالم كرد ، ساقی
سرا پا شور و حالم كرد ، ساقى
بشارت باد بر رندان سر مست
چنان مستم كه ساغی گیردم دست
شبی از قید نام و نان گذشتم
وصیت نامه ای با خون نوشتم ......