تبلیغات
ولایت مدار - خاطرات مربوط به شهید دكتر دیالمه

در این بخش، خاطرات مربوط به شهید دكتر دیالمه را می‌خوانید.

تبیین تبیین جهان

     با انتشار اوّلین کتابهای جدید ایدئولوژیک منافقین تحت عنوان «‌تبیین جهان» نوشته مسعود رجوی، شهید دیالمه نیز سلسله سخنرانی‌های نقّادانه خود را با عنوان «تبیینِ تبیین جهان» در آمفی‌تئاتر رازی دانشگاه پزشكی مشهد، ‌آغاز کرد که از همان ابتدا با تهدیدهای منافقین روبرو شد. او قبل از شروع اولین جلسه كه با تهدید به ترور توسط منافقین مواجه شده بود، به امید آگاهی بخشی به جوانان و دانشجویان، بدون توجه به این تهدیدات، رسالت افشاگرانه خود را نسبت به خط التقاط، پرشورتر از قبل دنبال نمود و در آغاز كلام خطاب به تهدید‌كنندگان گفت: «‌از چنین پیامی كه شما دادید و این لیاقت را در خودم نمی‌‌دیدم، بسیار خرسندم!... مگر زمانیكه شما در چهره گروه‌های مختلف آنهایی كه حیات و هستی حوزه‌های علمیه ما به آنها بستگی‌داشت، به‌زعم خود از سر راه برداشتید، درد شما درمان شد؟ ... و آیا هنوز برای شما روشن نشده است كه هرچه شما بیشتر و بیشتر در این مسیر حركت كنید، برننگتان افزوده می‌شود؟ ... و تاسفم برای شماست كه الان صدای مرا می‌شنوید و تاسف بیشترم برای سرانتان كه هنوز عبرت نگرفته‌اند.»

به نقل از دوستان و همراهان شهید و نوار اولین جلسه «تبیینِ تبیین جهان»

 

نعل وارونه!

     شهید دیالمه در روز 15/12/59 یعنی فردای روز سخنرانی بنی‌صدر در دانشگاه تهران و برپایی غائله  14اسفند، در مهدیه تهران در میان جمعیتی که به شدت نسبت به آن شهید ابراز احساسات می کرد در سخنرانی خود با عنوان «مصدق از حمایت تا خیانت» گفت: « ... دستهایی در کارند تا وحدت ابوموسی اشعری را به جای وحدت علی علیه‌السلام به مردم قالب کنند. این بود که بر آن شدم تا مطالبی را در کمال اختصار با شما در میان بگذارم. برادران در لحظات بسیار حساس و خطرناکی قرار گرفته‌ایم، حساس و خطرناک همچون میدان‌هایی از مواد منفجره که با جرقه‌ای کوچک آتش می‌گیرند و شیاطین بر‌آنند تا با ژست‌های آزادیخواهانه قلابی تا آنجا که می‌توانند بر میزان شعله‌وری محیط بیفزایند،... اما آنچه که ما از ابتدای انقلاب فاقد آن بودیم و چوب آن را می‌خوریم این است که افراد را درست نمی‌شناختیم و آگاهی از مواضع آنان نداشتیم و همین امر باعث شد که اسلام‌شناسان اروپایی بر مبنای آزادی‌های غلط غربی آنچه را خواستند به خورد این ملت دادند و سعی نمودند مسلمانان مؤمن را با برچسب های گوناگون از میدان به‌در نمایند.
    
می‌دانید چماقداری از ما و اسلام نبود، ما به‌عنوان مسلمان استدلال و منطق داریم، چماقداری از آن نیروهای چپ و راستی برای فرود آوردن چماقشان بر سر این ملت فراهم آورند ظاهرا خود را ضد چماق معرفی کردند و الاّ چه زمانی ما حرف حساب را نشنیده‌ایم؟ چه زمانی از «بحث آزاد» فرار کرده‌ایم که امروز آنها به خود اجازه می‌دهند فریاد برآورند که ما اهل بحث آزادیم و بقیه زور می‌گویند. اگر بنده و شما آگاه باشیم  خوب می‌فهمیم که چرا این‌گونه می‌گویند و عمل می‌کنند، چرا یکباره اسامی نیروهای مرتجع داخلی و خارجی عوض می‌شود و می‌‌شوند انقلابی!! پیشتاز! مجاهد! مبارز! پیشگام؟! و در مقابل همه نیروهایی که در این سمت قرار دادند و حرکت را ایجاد کرده‌اند، می‌شوند‌ نیروهای مرتجع، انحصارطلب و دُگم و از این قبیل، این همان شیوه همیشگی و مرسوم تاریخ است که اصطلاحا معروف است به «نعل وارونه» .... سالیان درازی است که برای ممالک اسلامی طراحی کرده‌اند و برنامه‌های آن توسط صهیونیسم بین‌الملل مدون گردیده است، خطرناکترین آنها حرکتی است که به‌وسیله مستشرقین درجوامع اسلامی ایجاد گردیده تا اسلام را آن‌گونه که مایلند معرفی نمایند و شرایطی را فراهم کنند که محتوای اسلام از دست رفته و تنها اسمی از آن بر جای بماند، به همین منظور متخصصین جامعه شناسی وعلوم اجتماعی و اقتصاد اسلامی! و اسلام شناسی! ساختند و به جامعه های ما روانه کردند تا در ذهن ما از اسلام، یک فرهنگ ، یک انقلاب، یک تمدن بسازند و تا آنجا پیش آمدند که امروز در ذهن اکثریت نسل جوان ما اسلام نه به عنوان یک دین الهی و رهبری اش نه به عنوان یک رهبری الهی، که اسلام به عنوان یک تمدن و پیامبر به عنوان یک انقلابی ترسیم گردیده است. پیامبر می شود انقلابی تا در قدمهای بعدی بتوانند او را در کنار چه‌گوارا، مارکس و انگلس قرار دهند و ظهور اسلام حرکتی بشود همچون انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و چهره‌های اسلامی از علی علیه‌السلام گرفته تا فاطمه سلام‌الله‌علیها و زینب و ابوذر و سلمان و ... هر یک به نوعی تغییر یابند. صهیونیسم بین‌الملل برای پیاده‌نمودن طرح‌های خود سازمان‌ها و گروه‌های مرموزی را تشکیل داده که یکی از آنها در تحقق بخشیدن به آرمانهای صهیونیسم لژهای فراماسونری است... و مردم ما اصلا آگاهی نداشته‌اند که اینها کی هستند.»

     بعد از این سخنرانی کم کم شعار « بنی‌صدر ، دیالمه، بحث آزاد پیش همه » زبانزد بسیاری از جوانان مسلمان شد و بر برخی دیوارهای شهرهای تهران و مشهد نیز نقش بست. بنی‌صدر که تبلیغات بحث آزادش بسیار فراگیر شده بود با توجه به شناختی که نسبت به این جوان برومند مکتب تشیع و «هشام زمانه» داشت صلاح ندانست خود را درگیر چنین بحثی کند. با نخست وزیری شهید رجایی و شناخت او نسبت به دیالمه، شهید رجایی او را به عنوان اولین گزینه برای پست وزارت خارجه در نظر گرفته بود؛ چرا که او ضمن تحصیلات دانشگاهی و حوزوی مسلط به زبانهای انگلیسی و عربی نیز بود و تا حدودی با زبان فرانسه نیز آشنایی داشت. شهید دیالمه پس از این پیشنهاد شهید رجایی مطلب را با دوستان و شاگردانش در میان گذاشت و در نهایت تصمیم گرفت آن را نپذیرد؛ چرا که قبول این پیشنهاد او را از فعالیتهای فرهنگی‌اش‌‌‌ این بار به عنوان نماینده مردم و در جهت آگاه ساختن مردم‌ باز می‌داشت.

     در مجلس نیز با توجه به حساسیت امور شوراها و مانور گروه‌های مختلف درمورد آن و آگاهی‌های شهید در مورد آن، در کمیسیون مربوط به امور شوراها به فعالیت پرداخت.

به نقل از دوستان

 

خاطره‌ای از پدر شهید

     قبل از انقلاب، یك انجمن اسلامی پزشكان داشتیم كه در این انجمن - مخفیانه البته بود-  هر پانزده روزی در منزل یكی از دوستان، همه جمع می‌شدیم. حضرت آیت‌الله مطهری تشریف می‌آوردند. گرداننده ایشان بودند. مسائل مذهبی مطرح می‌شد و ضمناً اطلاعاتی از اوضاع و احوال كه داشتند، برای ما، جریان‌ها را بیان می‌كردند. بنده در این جلسات انجمن اسلامی محرمانه‌مون، این فرزندم را با خودم می‌بردم كه خیلی جالب براش شده بود. مخصوصاً حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و حضرت آیت‌الله مطهری خیلی به ایشان علاقه پیدا كرده بود[ند] و در جلسات غیر از این جلسه ما هم ایشان می‌رفت پیش آقایان. بعد، آیت‌الله بهشتی در سخنرانی‌ها و مطالبی كه بیان می‌كردند خیلی براش جالب شده بود كه تا حتی اوایل انقلاب هم كه مجمعی تشكیل داده بودند در پامنار، در آن هم شركت می‌كرد و خیلی مورد توجه آیت‌الله بهشتی هم قرار گرفته بود و اینها بیشتر در جلساتی كه حضرت آیت‌الله مطهری و حضرت آیت‌الله دكتر بهشتی بودند ایشان دیگه ... .

مرحوم دكتر حمید دیالمه، پدر شهید دكتر عبدالحمید دیالمه

 

خاطره‌ای از آقای توكلی

     حزب جمهوری اسلامی یك مشی خیلی زیبایی داشت و آن این بود كه ضمن اعتقاد جدی به كار تشكیلاتی، تعلق سازمانی را تقویت نمی‌كرد، به همه احترام می‌گذاشت، ولی تلاش نمی‌كرد تشخیص حزبی را در مجلس تقویت كند... در همین ایام حزب به ابتكاری دست زد، جلسه بزرگی باحضور اعضای خود و طرفدارانش در مجلس، در زیرزمین مدرسه رفاه تشكیل داد. تعداد افراد شركت كننده حدود هفتاد نفر بودند. این جلسه در پخته كردن نظرات و سنجیده شدن چشم‌اندازها خیلی موثر بود... چون تفاهم نیروهای اصلی و مردمی بالا بود و سازمان ها و احزاب دیگر نقش برجسته‌ای نداشتند، در میان ما نقش بعضی عناصر خیلی برجسته بود مثلا مرحوم آیت كه واقعا آدم خبره‌ای بود، دكترای حقوق داشت و روی مشروطه خیلی كار كرده بود، قواعد مجلس را می‌دانست، در تدوین آئین نامه شركت داشت و به نحو احسن از اختیارات نمایندگی استفاده می‌كرد. در این بین دسته های كوچك موثری هم بودند مثل شهید دیالمه كه عده‌ای دور ایشان بودند و كارهای قدرتمندانه‌ای می‌كردند و غصه ناهماهنگی با حزب و دیگر جاها را نداشتند.

آقای احمد توكلی

 

خاطره‌ای از آقای مرادزاده

     قرار بود آن روز شهید رجائی بعنوان نخست‌وزیر بنی‌صدر از مجلس رأی اعتماد بگیرد. بنی‌صدر خیلی مقاومت كرده بود تا بتواند جلو نخست‌وزیری شهید رجائی را بگیرد ولی آن روز به دلیل فشار مدیریت ارشد كشور و مردم، مجبور شده بود رجائی را بعنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی كند. صبح زود به‌همراه یكی از دوستان به مجلس شورای اسلامی رفتم. تا شاید بتوانم به‌عنوان تماشاگر ناظر سخنان موافق و مخالف این رأی اعتماد باشم. برای گرفتن كارت در صف ایستاده بودم. مرحوم دكتر دیالمه نماینده مشهد، كه در آن روزها سخنرانی‌های تند و داغی علیه بنی‌صدر می‌كرد و چند نوار سخنرانیش به دستم رسیده بود، دیدم؛ كه وارد شد. جوانی بود خوش‌سیما و مصمم. صدایش كردم. به كنار صف آمد. با وی احوالپرسیس كردم و گفتم كه از حامیان وی در بوشهر هستم و آمده‌ام تا در جلسه علنی مجلس شركت نمایم. با كمال تواضع كارتی را به من داد و با همین كارت در جایگاه تماشاچیان حاضر شدم و آن روز را به پای سخنان تند مخالفین و موافقین این رای اعتماد نشستم و چون امام(ره) از حامیان سرسخت ایشان بود وی در آن روز رأی اعتماد گرفت و نخست‌وزیر شد.

آقای حاج خلیل مرادزاده

 

واقعه هفتم تیر و شهدای مجلس شورای اسلامی

     یك روز پس از سوءقصد به جان آیت ا... خامنه‌ای در ششم تیر ماه 1360، در ساعت 20 و‌30 دقیقه شامگاه روز یكشنبه هفتم تیر ماه 1360، جلسه‌ای در سالن اجتماعات دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد.

     نوای ملکوتی قرآن کریم در فضای سالن طنین انداخته بود و صالحان را بشارت تحقق وعده‌ی الهی می‌داد. پس از پایان قرائت قرآن کریم و اعلام برنامه، آیت الله بهشتی آغاز سخن نمود. بحث درباره‌ی تورم بود، اما عده‌ای از اعضا خواسته بودند که راجع به انتخابات ریاست‌جمهوری نیز صحبت شود. دکتر بهشتی سخنانش را با این جملات آغاز کرد:

     «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به‌بازی بگیرند. تلاش‌کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به‌بازی نمی‌گیرند، انتخاب شوند.»

     این کلمات که از لبان حق‌گوی ایشان بیرون تراوید. ناگهان برقی جهید و نوری خیره‌کننده و صدایی مهیب برخاست و در كمتر از یك ثانیه، از سالن جلسات حزب جمهوری اسلامی جز تلی از خاك چیزی نماند.

     وضعیت كشور پس از این حادثه خیلی سخت بود. مجلس در مرز سقوط از نظر عدد قانونی قرار گرفت. رئیس شورای عالی قضایی، دكتر بهشتی به شهادت رسیده بود و شورای ریاست جمهوری كه پس از عزل بنی‌صدر تشكیل شد نیز مهم‌ترین عضوش را از دست داد. چهار عضو فعال كابینه و چند تن معاون وزیر هم در میان آنان بودند. حزب جمهوری كه محور تنظیم امور كشور بود، هفت عضو شورای مركزی و دبیركلش را در یك لحظه از دست داده بود. شورای عالی دفاع، با عزل رئیس جمهور، شهادت دكتر چمران، دكتر بهشتی و نیز با وضعیت جسمانی آیت ا... خامنه‌ای حال و روز خوبی نداشت.

     انفجار دفتر مركزی جمهوری اسلامی در تهران و شهادت 72 تن از برجستگان و نیروهای لایق و كارآمد انقلاب، عكس‌العمل استكبار جهانی و عوامل داخل آنها در قبال بركناری بنی‌صدر و حذف ضد انقلاب از صحنه سیاسی كشور توسط مسئولین نظام اسلامی بود. عامل بمب‌گذاری، منافق نفوذی به نام محمّدرضا کلاهی بود که خود جزء نیروهای خدماتی حزب به‌حساب می‌آمد و پس از انفجار موفق به فرار گردید و راهی فرانسه شد. عوامل این حادثه بزرگ معتقد بودند كه در اثر كشتار مسئولان عالی رتبه، اوضاع كشور به هم می‌ریزد و انقلاب اسلامی از بین خواهد رفت.

     اما با امداد الهی و با حضور معدود مردان سیاسی در كنار رهبر انقلاب، اوضاع سیاسی كشور دوباره كمی سامان گرفت و این روز به خاطر شهید بهشتی، مرد شماره اول پس از رهبر انقلاب كه رئیس قوه قضائیه بود، روز قضائیه نام‌گذاری شد.