تبلیغات
ولایت مدار - پرتوى از سیره و سیماى سالار شهیدان(علیه السلام)

پرتوى از سیره و سیماى سالار شهیدان(علیه السلام)

میلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام)، دومین فرزند امام على و فاطمه زهرا(علیهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدینه بوده است.
پس از ولادت، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نام وى را «حسین» گذاشت، آن گاه او را بوسید و گریست و فرمود: تو را مصیبتى عظیم در پیش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفینة النّجاة و سیّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است.
مسعودى مىنویسد: امام حسین(علیه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)بود و در این مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسین(علیه السلام)بود.
شدّت علاقه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به حسین(علیه السلام) به قدرى بود كه كوچكترین ناراحتى او را نمىتوانست تحمّل كند.
روزى پیامبر از در خانه فاطمه(علیها السلام) مىگذشت، صداى گریه حسین را شنید، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمىدانى كه گریه حسین در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسید و گفت:«خداوندا! من این كودك را دوست دارم تو نیز او را دوست بدار.»حدیث معروف «حُسَیْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَیْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»
; یعنى: «حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسین را دوست مىدارد، حسین سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شیعه و سنّى است.
حسین بن على(علیه السلام) مدّتِ شش سالِ دوران كودكىاش را با پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدّت سى سال در كنار پدرش على(علیه السلام) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت.
پس از شهادت امیرمؤمنان(علیه السلام) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزیزش امام حسن(علیه السلام)زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدّت ده سال، به ارزیابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاویه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت یزید، شجاعانه ایستادگى و از بیعت با او خوددارى كرد، تا این كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و یاران باوفایش، در سرزمین كربلا به شهادت رسید.
حسین بن على(علیه السلام) نمونه كامل یك انسان برجسته و متشخّص بود و نام حسین در اذهان، همراه با شجاعت و ظلم ستیزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعیض است.
در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مىكرد و در پى چاره مىگشت كه پیش از آن كه امّت، نَفَسِ واپسین را برآورد، نفحه حیاتى در او بدمد و در تاریخ طرحى نو دراندازد.
سال شصتم به پایان نرسیده بود، امام حسین(علیه السلام) دید كه مردم در مقابل برادرش امام حسن(علیه السلام) از نفس افتاده و هرچه از باقیمانده مكتب در میانشان بوده از آنها دور گردیده و توده مردم، خود را در گلوى گشاد بنىامیّه انداختهاند.
امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت، دیگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نیست، بلكه باید اراده شكست خورده امّت را به پذیرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمینه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در این راه، با فداكارى منحصر به فرد خود، براى حال و آینده معیارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد.

هدف قیام

هدف قیام امام حسین(علیه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام(علیه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدینه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنین شرح داد:
1 ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسیرَ بِسیرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبیطالِب»; یعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرى قیام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.
مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سیره و روش جدّم و پدرم على بن ابیطالب عمل كنم.»در این سخن چند نكته مهمّ، شایان توجّه است:1 ـ اصلاح امّت، 2 ـ امر به معروف و نهى از منكر، 3 ـ تحقّقِ سیره و روش پیامبر و على(علیهم السلام).
2 ـ آن حضرت در مقام دیگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ویُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدایا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستیابى به كالاى دنیا نبوده، بلكه هدف ما این است كه نشانه هاى دینت را به جاى خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نماییم، تا ستمدیدگان از بندگانت امنیّت یابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دینت عمل شود.»در این سخن هم چند نكته قابل توجّه است:1 ـ برگرداندن نشانه و علائم دین به جاى اصلى خود،2 ـ اصلاحات در همه شهرها،3 ـ ایجاد امنیّت براى مردم،4 ـ فراهم ساختن زمینه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
3 ـ در برخورد با سپاه حرّ بن یزید ریاحى فرمود:«أَیُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ یَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلایَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعینَ ما لَیْسَ لَهُمْ وَالسّائرینَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسید و حقّ را براى اهلش بشناسید، این كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود.
و ما اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، به ولایت و رهبرى، از این مدّعیانِ نالایق و عاملان جور و تجاوز، شایسته تریم .»
4 ـ و نیز در مقام دیگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَیْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بیت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتریم.»از این دو بخش از سخن امام(علیه السلام) نیز به وضوح استفاده مىشود كه آن حضرت خود را شایسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مىداند، نه یزید فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراین، هدف امام حسین(علیه السلام) در این قیام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قیامش به آنها اشاره مىكند، از قبیل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سیره پیامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دین به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنیّت اجتماعى، فراهم ساختن زمینه اجراى احكام، همه و همه این امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولایت و حكومت در مجرا و مسیر اصلىاش قرار گیرد و به دست امام(علیه السلام)بیفتد; لذا فرمود: «ما اهل بیت شایسته این مقامیم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهایى آن حضرت، تشكیل حكومت اسلامى بر اساس سیره پیامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مىشود و نشانه هاى دین آشكار و شهرها اصلاح و امنیّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سیره و سنّت پیامبر و على متحقّق، و در نتیجه كار امّت اصلاح مىگردد.
نكته شایان توجّه این كه تلاش خالصانه براى تشكیل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خیرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولایت على و آل على(علیه السلام) هم كه همان قبول حاكمیّت و پذیرش تفسیر آنان از دین است ـ غیر از حكومت و سلطنت استبدادى و ریاست طلبى و كشورگشایى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.

نتایج قیام حسینى

1ـ درهم شكستن اركان مخوف دین سالارى ساختگى اُمَوى كه امویان و یارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنىامیّه كه پیوسته در صدد اِحیاى نظام جاهلى بودند.
2ـ بیدار كردن وجدانهاى خفته : شهادت فجیع امام حسین(علیه السلام)در كربلا موجى شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را یارى نكردند برانگیخت.
این احساس گناه دو جنبه داشت: از یك طرف آنها را وادار مىساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفّاره بشویند و از طرف دیگر به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنین گناهى واداشته بودند، كینه و نفرت بورزند.
به طورى كه انگیزه قیام توّابین همان كفّاره یارى نكردن امام حسین(علیه السلام)، و انتقام گرفتن از امویان بود.
مقدّر چنین بود كه آتش این احساس گناه، پیوسته برافروخته ماند و انگیزه انتقام از بنىامیّه در هر فرصت به انقلاب و قیام بر ضدّ ستمگران منتهى گردد.
3ـ ارائه اخلاق جدید : قیام امام حسین(علیه السلام) موجب آن گردید كه در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پدید آید.
امام(علیه السلام) و فرزندان و یارانش در قیام بر ضدّ بنىامیّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند.
آنان این اخلاق را بر زبان نیاوردند، بلكه با خون خود آن را مسجّل ساختند.
مردم عادى قبایل عادت كرده بودند كه دین و وجدان خود را به بهاى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند.
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمرّه شخصى بود و تنها به زندگانى خویش مىاندیشیدند.
در آنان، دردهاى اجتماعى تأثیرى نداشت، به قول شاعر :از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!تنها كوشش آنان این بود كه دسترنج خویش را حفظ كنند و به توجیهات رهبران رام باشند، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگیران حذف شود، لذا در مقابل جور و ستمى كه مىدیدند، خاموشى مىگزیدند و تمام تلاش آنها این بود كه مفاخر قبیله اى خود را بازگو كنند و سنّتهاى جاهلى خویش را زنده سازند.
اصحاب حسین(علیه السلام) مردمى دیگر بودند كه در سرنوشت خویش با امام همراه شدند و با این كه داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بیت المال هم حقوقى دریافت مىنمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مىتوانستند از لذّت هاى حیات برخوردار گردند، از همه اینها چشم پوشیدند و براى نثار جان در راه حسین(علیه السلام) با ستمگران به ستیز برخاستند.
براى بیشتر مسلمانان آن روز، این نكته بسى جالب بود كه یك انسان بین زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجیح دهد.
براى مردم این نمونه اى عالى و شگفت انگیز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مىداد و او را از خواب سنگین و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بیدار مىكرد تا زندگى اسلامى شكلى دیگر گیرد; شكلى كه سالها پیش از قیام حسین(علیه السلام)از میان رفته بود.
قیام امام حسین(علیه السلام) پس از دیرى خاموشى، از نو موجب برانگیختن روح مبارزه جویى گردید و این چنین قیام حسینى و كربلاى خونین او، همه سدّهاى روحى و اجتماعى را كه مانع قیام و انقلاب مىشد، درهم فرو ریخت.
قیام حسین(علیه السلام) به مردم این درس را آموخت كه به آنان بگوید: تسلیم نشوید، انسانیّت خود را مورد معامله قرار ندهید، با نیروى اهریمن بجنگید، و همه چیز را در راه تحقّق آرمانهاى اسلام محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) فدا سازید.
قیام حسینى در وجدان گروه بسیارى از مردم این اندیشه را برانگیخت كه با حمایت نكردن از حسین(علیه السلام) مرتكب گناه شده اند و باید كفّاره بپردازند و كفّاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ظلم و ریشه كن نمودن بنیاد فاسد استبداد، چیز دیگرى نیست.
این گونه پس از نهضت حسینى(علیه السلام)، در مكتب، روح انقلاب دمیده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پیشگامِ ظلم ستیزى را مىیافتند بر ضدّ حكومت بنىامیّه دست به انقلاب مىزدند.

در همه این انقلابها، شعار انقلابیون، خونخواهى حسین(علیه السلام)بود.
انقلاب توّابین و انقلاب مردم مدینه و قیام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زید بن على بن حسین(علیه السلام) در سال 122 هجرى، نمونه هایى از ظلم ستیزى است كه همه آنها ریشه در حركت و قیام بىنظیر حسینى(علیه السلام)دارد.
در این انقلابها مسلمانان پیوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ـ كه حكومتكنندگان آن را خفه كرده بودند ـ و تمام این تحرّكات به بركت تحرّك و قیام حسینى بود.
و این گونه حسین(علیه السلام) درس حریّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستیزى را تا دامنه قیامت به همه انسانها آموخت.
سخنان حضرت ابىعبداللّه الحسین، بهترین معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرتش نداى انسان دوستى و حریّت و عدالت و ظلم ستیزى و مقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش مىرسد.
از میان كلمات قدسى آن حضرت، چهل حدیث را برگزیدهایم كه تقدیم خوانندگان ارجمند مىكنیم.
* * *

چهل حدیث

رُوِىَ عَنْ أَبى عَبْدِاللهِ الْحُسَیْن(علیه السلام):

1- پند امام به عالمان
«أَیَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصیحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، یُهابِكُمُ الشَّریفُ، وَ یُكْرِمُكُمُ الضَّعیفُ وَ یُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَیْهِ وَ لا یَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ فِىالْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى الطَّریقِ بِهَیْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!ح
ضرت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) خطاب به عالمان بىعمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند:اى گروه نیرومندى كه به دانش مشهور و به نیكى مذكور و به خیرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گرید! شریف از شما حساب مىبرد و ضعیف شما را گرامى مىدارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى ندارید، شما را بر خود ترجیح مىدهند، شما وسیله حوائجى هستید كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هیبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمىدارید...!و امّا حق ضعیفان را ضایع كردید! و حقّ خود را كه به گمانتان شایسته آنید طلب نمودید...! و با این حال آرزوى بهشت الهى را دارید و همجوارى پیامبران و امان از عذابش را در سر مىپرورانید!
2- اصلاح امّت، نه قدرت طلبى
«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ یُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكامِكَ.»:
در باره فلسفه قیامش فرمود :بار خدایا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستیابى به كالاى دنیا نیست; بلكه هدف ما این است كه نشانه هاى دینت را به جاى خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نماییم تا ستمدیدگان از بندگانت امنیّت یابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دینت عمل شود.
3- بهداشت جسم و خودسازى
«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ أُحَذِّرَكُمْ أَیّامَهُ... فَبادِرُوا بِصِحَّةِ الاَْجْسامِ فى مُدَّةِ الاَْعْمارِ... فَإِیّاكَ أَنْ تَكُونَ مِمَّنْ یَخافُ عَلَى الْعِبادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ یَأْمَنَ العُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ.»:
اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و از (گناه كردن) در ایّامش برحذر مىدارم... در مدّت عمر به سلامت و تندرستى جسم پیشى گیرید... و از كسانى مباشید كه بر گناه بندگان بیم دارند و خود از عقوبت گناه خویش آسودهخاطراند!
4- اقسام جهاد
«أَلْجِهادُ عَلى أَرْبَعَةِ أَوْجُه: فَجِهادانِ فَرْضٌ وَ جِهادُ سُنَّةٌ لا یُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض وَ جِهادٌ سُنَّةٌ، فَأَمّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ فَجِهادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعاصِى اللّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهادِ، وَ مُجاهَدَةُ الَّذینَ مِنَ الكُفّارِ فَرْضٌ.
وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّةٌ لا یُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض فَإِنَّ مُجاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلى جَمیعِ الاُْمَّةِ لَوْ تَرَكُوا الْجِهادَ لاََتاهُمُ الْعَذابُ وَ هُوَ مِنْ عَذابِ الاُْمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الاِْمامِ، وَحَدُّهُ أَنْ یَأْتِىَ مَعَ الاُْمَّةِ فَیُجاهِدَهُمْ.وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّة أَقامَهُ الرَّجُلُ وَ جاهَدَ فى إِقامَتِها وَ بُلُوغِها وَ إِحْیائِها، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْىُ فیها مِنْ أَفْضَلِ الاَْعْمالِ لاَِنـَّها إِحْیاءُ سُنَّة وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُها وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئًا.»
جهاد بر چهارگونه است: دوتاى آن فرض، و یكى سنّت كه جز با فرض برپاداشته نشود، و دیگر جهاد سنّت.
امّا آن دوتایى كه فرض است، یكى جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصیتهاى الهى است، و آن بزرگترین جهاد است، و جهاد با كفّار كه هم مرز با شمایند فرض است.
و امّا جهادى كه سنّت است و جز با فرض برپا نشود، جهاد با دشمن است، و واجب است بر همه امّت، و اگر جهاد را ترك كنند عذاب بر آنان آید و این عذابى است كه از خود امّت است.
و چنین جهادى بر امام سنّت است و حدّ آن این است كه امام با امّت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد كنند.
و امّا جهادى كه سنّت مطلق است عبارت از هر سنّتى است كه شخص آن را برپا مىدارد و در برپایى و اجرا و زنده كردن آن تلاش مىكند.
بنابراین، هر نوع كار و كوشش در اقامه آن از بهترین اعمال خواهد بود، زیرا كه آن زنده نمودنِ سنّت است و پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده است: «هر كه سنّت و روش نیكویى را به وجود آوَرَد پاداشش براى او خواهد بود و نیز ثواب هر كه تا روز قیامت بدان عمل كند، بدون آن كه از ثواب آنها هم چیزى كاسته شود.»
5- تباهى دنیا
«إِنَّ هذِهِ الدُّنْیا قد تَغَیَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ یَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسیسُ عَیْش كَالْمَرْعَى الْوَبیل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّى لا أَرَى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا وَ الدّینُ لَعْقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.»
امام حسین(علیه السلام) در هنگام سفر به كربلا فرمود:راستى این دنیا دیگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده، و از آن جز نمى كه بر كاسه نشیند و زندگىاى پست، همچون چراگاه تباه، چیزى باقى نمانده است. آیا نمىبینید كه به حقّ عمل نمىشود و از باطل نهى نمىگردد؟ در چنین وضعى مؤمن به لقاى خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمىبینم. به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام كه براى معیشت آنها باشد پیرامون آناند، و وقتى به بلا آزموده شوند دینداران اندكاند.
6- نعمت ناخوش انجام
«أَلاِْسْتِدْراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّكْرَ.»
غافلگیر كردن بنده از جانب خداوند به این شكل است كه به او نعمت فراوان دهد و توفیق شكرگزارى را از او بگیرد.
7- عبادتِ تاجران، عابدان و آزادگان
«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُو اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَ إِنَّ قَومًا عَبَدُوا اللّهَ شُكْرًا فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِىَ أَفْضَلُ الْعِبادَةِ»:
گروهى خدا را از روى میل و رغبت (به بهشت) عبادت مىكنند كه این عبادت تاجران است، و گروهى خدا را از روى ترس (از دوزخ) مىپرستند و این عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شایستگىِ پرستش) عبادت مىكنند و این عبادت آزادگان است كه بهترین عبادت است.
8- پرهیز از ستمكارى
«إِیّاكَ وَ الظُّلْمَ مَنْ لا یَجِدُ عَلَیْكَ ناصِرًا إِلاَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ»
برحذر باشید از ستم كردن به كسى كه یاورى جز خداوند عزّوجلّ ندارد.
9- روى آوردن به دیندار، جوانمرد و اصیل
«لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ إِلاّ إِلى أَحَد ثَلاثَة: إِلى ذى دین، أَوْ مُرُوَّة، أَوْ حَسَب.»
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروّت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد.
10- نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها
«مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ: أَلْجُلُوسُ إِلى أَهْلِ العُقُولِ. وَ مِنْ عَلاماتِ أَسْبابِ الْجَهْلِ أَلْمُماراةُ لِغَیْرِ أَهْلِ الْكُفْرِ. وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ إِنْتِقادُهُ لِحَدیثِهِ وَ عِلْمُهُ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ.»:
از دلائل نشانه هاى قبول، همنشینى با خردمندان است.
و از نشانه هاى موجبات نادانى، مجادله با مسلمانان.
و از نشانه هاى دانا این است كه سخن خود را نقّادى مىكند و به حقایق فنونِ نظر، داناست.
11- نشانه هاى مؤمن
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ، فَمَرَّةً یَنْظُرُ فى نَعْتِ الْمُؤمنینَ وَ تارَةً یَنْظُرُ فى وَصْفِ المُتَجَبِّرینَ، فَهُو مِنْهُ فى لَطائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فى تَعارُف وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فى یَقین وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلى تَمْكین.»:
به راستى كه مؤمن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آیینه خود، یك بار در وصف مؤمنان مىنگرد و بار دیگر در وصف زورگویان، او از این جهت نكته سنج و دقیق است و اندازه و قدر خود را مىشناسد و از هوش خود به مقام یقین مىرسد و به پاكى خود استوار است.
12- بخل ورزى در سلام
«أَلْبَخیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.»:
بخیل كسى است كه به سلام كردن بخل ورزد.
13- نتیجه پیروى از گناهكار
«مَنْ حَاوَلَ امْرَأً بِمَعْصِیَةِ اللّهِ كانَ أَفْوَتَ لِما یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما یَحْذَرُ.»:
كسى كه با نافرمانىِخدا گِرد كسى گردد، آنچه را امید دارد از دست رفتنىتر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.
14- احترام به ذرّیّه زهرا(علیه السلام)
«وَ اللّهِ لا أَعْطِى الدَّنِیَّةَ مِنْ نَفْسى أَبَدًا وَ لَتَلْقِیَنَّ فاطِمَةُ أَباها شاكِیَةً ما لَقِیَتْ ذُرِّیَّتُها أُمَّتَهُ وَ لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَحَدٌ أَذاها فى ذُرِّیَّتِها.»:
به خدا قسم من هرگز زیر بار پستى و ذلّت نخواهم رفت و در روز قیامت، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد كرد، در حالى كه از آزارى كه فرزندانش از امّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دیده اند به پدر خویش شكایت خواهد برد و كسى كه ذرّیّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.
15- فلسفه قیام
«إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا وَ لا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله علیه وآله وسلم) أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنْكَرِ وَ أَسیرَ بِسیرَةِ جَدّى وَ أَبى عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب.»:
من از روى خودخواهى و خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرى قیام نكردم، بلكه قیام من براى اصلاح در امّت جدّم مىباشد، مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سیره و روش جدّم و پدرم على بن ابیطالب عمل كنم.
16- ما اهل بیت شایسته حكومتیم
«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ المُسْتَحَقِّ عَلَیْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»:
ما اهل بیت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كردهاند ـ سزاوارتریم.
17- امام كیست؟
«فَلَعَمْرى مَا الاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ والاْخِذُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ.»:
به جان خودم سوگند، امام و پیشوا نیست، مگر كسى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پیش گیرد و تابع حقّ باشد و خود را در راه رضاى خدا وقف سازد.
18- اهل بیت شایستگان حكومت
«أَیـُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ یَكُنْ أَرْضى لِلّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلایَةِ هذَا الاَْمرِ مِنْ هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیْسَ لَهُمْ وَ السّائِرینَ بِالْجَوْرِ وَ العُدْوانِ.»
اى مردم! اگر شما از خدا بترسید و حقّ را براى اهلش بشناسید، این كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل بیت پیامبر، به ولایت و رهبرى، از این مدّعیان نالایق و عاملان جور و تجاوز، شایستهتریم.
19- قیام در مقابل ظالم
«أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ: مَنْ رَأى سُلْطانًا جائِرًا مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ ناكِثًا لِعَهْدِاللهِ مُخالِفًا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ یَعْمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل وَ لا قَوْل كانَ حَقًّا عَلَى اللّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ.»:
هان اى مردم! پیامبر خدا فرموده است: كسى كه زمامدارى ستمگر را ببیند كه حرام خدا را حلال مىسازد و عهدش را مىشكند و با سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مخالفت مىورزد و در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مىكند، ولى در مقابل او با عمل یا گفتار، اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است كه او را با همان ظالم در جهنّم اندازد.
20- خشنودى خالق، ملاك رستگارى
«لا أَفْلَحَ قَوْمٌ إِشْتَرَوْا مَرْضاتِ الَْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ.»:
رستگار مباد مردمى كه خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خریدند.
21- بهترین یاران
«إِنّى لا أَعْلَمُ أَصْحابًا أَوْلى وَ لا خَیْرًا مِنْ أَصْحابى وَ لا أَهْلَ بَیْت أَبَرُّ وَ لا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتى فَجزاكُمُ اللّهُ جمیعًا خَیْرًا.»:
در شب عاشورا فرمود: من اصحاب و یارانى را بهتر از یاران خود ندیدهام و اهل بیت و خاندانى بهتر و باوفاتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزاى خیر دهاد.
22- آزمودگان استوار امام(علیه السلام)
«وَ اللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فیهِمْ إِلاّ الاَْقْعَسَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِیَّةِ دُونى اِسْتیناسَ الطِّفْلِ إِلى مَحالِبِ أُمِّه.»:
درباره اصحاب خود فرمود:به خدا قسم آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان دیدم، به كشته شدن در ركاب من چنان مشتاقاند كه طفل شیرخوار به پستان مادرش!
23- بهترین سخن تسلّى بخش
«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ یَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا یَبْقُونَ وَ أَنَّ كُلَّ شَىْء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذى خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ وَ یَبْعَثُ الْخَلْقَ فَیَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»:
در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمین مىمیرند و اهل آسمان باقى نمىمانند و همه چیز رو به فناست، جز ذات پروردگارى كه زمین را به قدرتش آفریده، و خلق را برانگیزاند و همه به سوى او باز مىگردند، و او تنهاى یگانه است.
24- شكیبایى، پل پیروزى
«صَبْرًا یا بَنِى الْكِرامِ فَمَا الْمُوْتُ إِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ إِلَى الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَ النِّعَمِ الدّائِمَةِ.»
به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود:اى بزرگ زادگان! صبر و شكیبایى ورزید كه مرگ چیزى جز یك پُل نیست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى همیشگى آن مىرساند.
25- فرجام دنیا
«عِبادَ اللّهِ إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلى حَذَر فَإِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ عَلى أَحَد أَوْ بَقِىَ عَلَیْها لَكانَتِ الأَنْبِیاءُ أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلى بِالرِّضا وَ أَرْضى بِالْقَضاءِ غَیْرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْفَناءِ فَجَدیُدها بال وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُكَفْهِرٌ وَ الْمَنْزِلُ تَلْعَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِّ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»:
بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید كه اگر بنا بود همه دنیا به یك نفر داده شود و یا یك فرد براى همیشه در دنیا بماند، پیامبران براى بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودى آنان بهتر و چنین حكمى خوش آیندتر بود، ولى هرگز! زیرا خداوند دنیا را براى فانى شدن خلق نموده كه تازه هایش كهنه و نعمت هایش زایل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدّل خواهد گردید، منزلى پست و خانه اى موقّت است، پس براى آخرت خود توشه اى برگیرید.
و بهترین توشه آخرت تقواست، از خدا بترسید، باشد كه رستگار شوید.
26- مقاومت مردانه
«لا وَاللّهِ لاأَعْطیهِمْ بِیَدى إِعْطاءَالذَّلیلِ وَ لا أَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبیدِ.»
نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت در دست آنان مىگذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مىكنم.
27- آثار غذاى حرام
«وَیْلَكُمْ ما عَلَیْكُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَ إِنَّما أَدْعُوكُمْ إِلى سَبیلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنى كانَ مِنَ المُرْشَدینَ وَ مَنْ عَصانى كانَ مِنَ المُهْلَكینَ وَ كُلُّكُمْ عاص لاَِمْرى غَیْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِكُمْ.»
در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :واى بر شما چرا ساكت نمىشوید، تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگارى فرامىخوانم، هر كس از من پیروى كند سعادتمند است و هر كس نافرمانىام كند از هلاك شدگان است، شما همگى نافرمانىام مىكنید و به سخنم گوش نمىدهید، آرى در اثر هدایاى حرامى كه به شما رسیده و در اثر غذاهاى حرامى كه شكم هایتان از آنها انباشته شده، خداوند این چنین بر دلهاى شما مُهر زده است!
28- هیهات كه زیر بار ذلّت روم!
«أَلا إِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِیَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.»:
آگاه باشید كه فرومایه، فرزند فرومایه، مرا در بین دو راهىِ شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات كه ما زیر بار ذلّت برویم، زیرا خدا و پیامبرش و مؤمنان از این كه ما ذلّت را بپذیریم دریغ دارند، دامنهاى پاك مادران و مغزهاى با غیرت و نفوس با شرافت پدران، روا نمىدارند كه اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه كریمان و نیك منشان مقدّم بداریم.
29- خشم الهى بر یهود، مجوس و دشمن اهل بیت(علیه السلام)
«إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدًا وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الَْمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْم إِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ.»:
خشم خداوند بر یهود آن گاه شدّت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند، و خشمش بر نصارى وقتى شدّت یافت كه براى او قائل به خدایان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستیدند، و خشمش بر قوم دیگرى آن گاه شدّت یافت كه بر كشتن پسرِ دخترِ پیامبرشان هماهنگ گردیدند.
30- اگر دین ندارید، لااقل آزاد باشید
«یا شیعَةَ آلِ أَبى سُفْیانَ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ دینٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارًا فى دُنْیاكُم وَ ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُم عَرَبًا كَما تَزْعَمُونَ.»:
اى پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمىترسید لااقلّ در زندگى دنیاتان آزادمرد باشید، و اگر خود را عرب مىپندارید به نیاكان خود بیندیشید.
31- پیشى گیرنده در آشتى
«أَیُّما إِثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما كَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ كانَ سابِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ.»:
هر یك از دو نفرى كه میان آنها نزاعى واقع شود و یكى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده، اهل بهشت خواهد بود.
32- ثواب سلام
«لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ »:
سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلامكننده و یكى از آنِ جواب دهنده است.
33- رضاى خدا، نه هواى مردم
«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلَى النّاسِ.»:
هر كس رضاى خدا را به غضب مردم بجوید، خدا او را از كارهاى مردم كفایت مىكند، و هر كس خشنودى مردم را به غضب خدا بجوید، خدا او را به مردم واگذارد.
34- ویژگیهاى حضرت مهدى(علیه السلام)
«تَعْرِفُونَ الْمَهْدِىَّ بِالسَّكینَةِ وَ الْوَقارِ وَ بِمَعْرِفَةِ الْحَلالِ وَ بِحاجَةِ النّاسِ إِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ إِلى أَحَد.»:
درباره حضرت مهدى(علیه السلام) فرموده:شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بىنیازى او از مردم مىشناسید.
35- رؤیاى دنیا
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْیا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاْخِرَةِ.»
بدانید كه دنیا شیرینى و تلخىاش رؤیایى بیش نیست، و آگاهى و بیدارى واقعى در آخرت است.
36- پرهیز از كلام پست و سبك
«لا تَقُولُوا بِأَلـْسِنَتِكُمْ ما یَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ.»:
چیزى به زبانتان نیاورید كه از ارزش شما بكاهد.
37- جاودانگى در مرگ با عزّت
«لَیْسَ الْمَوْتُ فى سَبیلِ الْعِزِّ إِلاّ حَیاةً خالِدَةً وَ لَیْسَتِ الْحَیاةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذى لا حَیاةَ مَعَهُ.»:
مرگ در راه عزّت جز زندگى جاوید، و زندگى با ذلّت جز مرگ بىحیات نیست.
38- حرمت حیله و نیرنگ
«وَ الْخَدْعُ عِنْدَنا أَهْلَ الْبَیْتِ مُحَرَّمٌ.»:
حیله و نیرنگ نزد ما اهل بیت حرام است.
39- مرگ، پدیده گریبانگیر
«خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلى جیدِ الفَتاةِ وَ ما أَوْلَهَنى إِلى أَسْلافى إِشْتِیاقَ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ.»:
قبل از حركت از مكّه به سوى عراق در میان جمعى از بنىهاشم فرمود:مرگ گردنگیر فرزندان آدم است; همچون گردنبند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق دیدن گذشتگانم هستم، مانند اشتیاقى كه یعقوب به دیدن یوسف داشت.
40- اندیشه پایان كار
«فَإِنْ تَكُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَةًفَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُوَ إِنْ تَكُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعَهافَما بالُ مَتْرُوك بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْمًا مُقَسَّمًافَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْكَسْبِ أَجْمَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنـْشِأَتْفَقَتْلُ امْرِء بِالسَّیْفِ فِى اللّهِ أَفْضَلُعَلَیْكُمْ سَلامُ اللّهِ یا آلَ أَحْمَدَفَإِنّى أَرانى عَنكُمْ سَوْفَ أَرْحَلُدر »:
حضرت در مسیر حركت به جانب كوفه فرموده است:زندگى دنیا گرچه نفیس و پربهاست،ولى پاداش خدا در جهان دیگر بالاتر و پربهاتر است.
و اگر سرانجامِ جمع آورى مال و ثروت، ترك نمودن آن است،پس نباید مرد براى آن بخل ورزد.
و اگر روزى هاى بندگان، تقسیم و مقدَّر شده است،پس كمىِ حرصِ مرد در كسب، زیباتر.و اگر بدن ها براى مرگ آفریده شده است،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر.درود بر شما اى خاندان پیامبر،كه من به زودى از میان شما كوچ خواهم كرد.