تبلیغات
ولایت مدار - جوانی که با توسل مادرش به امام حسین(ع) زنده شد!
کرامات حسینی(4)

جوانی که با توسل مادرش به امام حسین(ع) زنده شد!

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: بی تردید توسل خاضعانه و خاشعانه به ائمه اطهار(ع) و به ویژه حضرت اباعبدالله حسین (ع) دارای آثار و نتایجی گاه خارق العاده و منحصر به فرد می باشد!

به گزارش سرویس فرهنگی قدس انلاین از میرزا محمود مجتهد شیرازی نقل شده است که در نجف اشرف، مرحوم آقا شیخ محمد حسن قمشه ای که از فضلا و همچنین شاگردان سید مرتضی کشمیری بود، درباره او آمده است که وی از «گور گریخته» است و سبب این شهرت بدین دلیل می باشد که: ایشان در سن هجده سالگی در قمشه به بیماری حصبه مبتلا می شود و روز به روز بیماریش شدت می یابد و اتفاقا فصل انگور بوده است و از قضا در همان اتاق که وی در حال استراحت بوده، مقداری انگور که به شدت خوردن آن برای بیماری حصبه مضر است در کناری بوه است و شیخ محمد حسن بدون اطلاع، از آن انگورها می خورد و در پی آن بیماریش شدت می یابد تا جایی که وی می میرد!؟

در آن لحظه تمام حاضرین گریان می شوند و چون مادرش فرا می رسد و فرزندش را مرده می بیند می گوید کسی دست به جنازه فرزندم نزند تا من برگردم.

مادر محمد حسن فورا قرآنی برداشته و به بالای پشت بام می رود ومشغول تضرع به خداوند می شود و با واسطه قرار دادن حضرت اباعبدالله(ع) با اشک و آه می گوید تا فرزندم را بر نگردانید دست بر نمی دارم.

چند دقیقه بیشتر نمی گذرد که که جان به کالبد محمد حسن بر می گردد و چون به اطراف خود نگاه می کند مادرش را نمی بیند. پس فورا به اطرافیان خود می گوید که مادرم را بیاورید که خداوند مرا به برکت توسل به حضرت سید الشهدا(ع) بخشید و عمری دوباره داد.

پس بلا فاصله مادر را خبر می کنند که فرزندت زنده شده است و سپس محمد حسن ماجرای آن لحظات را که روح از بدنش جدا گردیده بود را چنین نقل نمود: که چون مرگ من فرا رسید دو نفر نورانیِ سفید پوش نزد من حاضر شدند و پرسیدند از چه می ترسی؟ 
گفتم: تمام اعضای بدنم درد می کند.

پس یکی از آن بزرگواران دست بر پایم کشید و دردِ پاهایم تسکین یافت و هرچه دستش را بالا ت می آورد و نقاط گوناگون بدنم را لمس می نمود حالِ من بهتر می شد و در آن حال می دیدم که اهل خانه همه گریانند و هرچه می خواستم به آن ها بفهمانم که من از جمیع دردها راحت شده ام نمی توانستم، تا بالاخره آن دو نفر مرا به سوی آسمان حرکت دادند، اما در بین راه بزرگی نورانی حاضر شد و به آن دو نفر فرمود: ما سی سال عمر به این شخص عطا کردیم، در اثر توسل مادرش به ائمه اطهار(ع) و به ویژه امام حسین(ع) او را برگردانید.

پس به سرعت مرا برگردانیدند و ناگهان چشم باز نمودم و متوجه شدم که به برکت پذیرش توسل مادرم به امام حسین(ع)، من عمری دوباره یافته ام.

پس از اینکه اکثر علمای نجف این ماجرا را از زبان شیخ محمد حسن قمشه ای شنیدند، در راس مدت سی سال شاهد اتفاقی عجیب بودند، و مشاهده کردند که وی در تاریخ معین(راس همان 30 سال) به دیار باقی شتافت.

منابع:
1-دستغیب، عبدالحسین. داستانهای شگفت: 23.
2-نصرالله زاده زواردهی، عباس. چهل داستان از کرامات امام حسین(ع): 79-80.