تبلیغات
ولایت مدار - سوار سبزپوش عدالت

از وقتی با تو آشنا شده ام

همیشه دلم برای با تو بودن تنگ است.

وقتی می بینم که بزرگترها چگونه کودکانه سرگرم اسباب بازی های دنیا شده اند، دلم می گیرد.

برای تو می نویسم، تویی که هرگز ندیدمت، تویی که یار تنهایی و یاور بی کسی هایم هستی.

سوار سبزپوش عدالت!

می دانم. روزی خواهی آمد و با قدوم مبارکت جهان را پر از نور خواهی کرد؛

به راستی کدام جمعه آبستن ظهور توست؟

... چقدر سخت و دلگیر کننده است،

غروب آدینه هایی که یکی پس از دیگری بی تو می گذرند.

آن قدر دلتنگ هستم که هرگاه یاد فراقت به ذهنم خطور می کند،

چشمانم پر از اشک می شود و به امید وصالت لبریز.

مهدی جان! «بر من سخت است که همه را ببینم و تو را نبینم.»

آقای خوبم! کی می آیی تا دلم را فرش راه قدوم مبارکت نمایم؟!

می دانم وقتی بیایی، زیبایی، محبت، عطوفت و عدالت را برای ما به ارمغان می آوری.

وقتی بیایی غم ها از دلم می روند

و لحظات زندگی ام را یکی پس از دیگری به عشق تو ورق می زنم.

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت

جوهر از شیشه ذات

کاغذ از صفحه دل

نور از شمع حیات

تا نویسم همه جا نام زیبای ( ابا صالح ) را