تبلیغات
ولایت مدار - تجلی صبر
چهارشنبه 5 مرداد 1390  01:02 ب.ظ

تجلی صبر

سال پنجم هجرت است. در سکوت جاری لحظه ها، غنچه ای رو به آسمان عشق می شکفد و خانه کوچک و گلین باغبان عشق را سرشار از عطر خویش می کند. بوی گل یاس، دوباره در کوچه های مدینه می پیچد و دل های عاشق به وجد می آید؛ چون طوبای رسالت دوباره به بر نشسته و ستاره ای دیگر بر خانه وحی فرود آمده است. لبخند برلبان علی و زهرا شکوفاست. «نام او زینب است»؛ این صدای پیامبر اسلام بود که در فضای عطرآگین خانه علی پیچید و تشنگان را سیراب کرد. پیامبر وحی چه زیبا بر او نام نهاد، زنیب، یعنی زینت پدر؛ زینتی برای علی علیه السلام که خود آیینه تمام نمای زیبایی هاست.

شمه ای از فضایل

زینب کبری علیهاالسلام پرورش یافته خاندان طهارت و دختر علی علیه السلام است. زینب در فصاحت، بلاغت، پارسایی و عبادت، همانند پدرش علی و مادرش فاطمه است. تهجّد و شب زنده داری زینب علیهاالسلام در تمام مدت عمرش، حتی در شب یازدهم محرم ترک نشد.

برتری های زینب علیهاالسلام و ویژگی های پسندیده اش، علم و عملش، عصمت و عفتش، و نیز نورانیت و شرف و زیبایی اش، هم چون مادرش زهراست.

کودکی زینب علیهاالسلام

زینب علیهاالسلام روزهای کودکی را در خانواده ای شریف، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوارش سپری کرد و از محبت سرشار افراد خانواده برخوردار شد. هنگامی که کودک شیرین زبانی بیش نبود، درس زندگی را از مادر مهربان خود فرا گرفت. زینب علیهاالسلام زندگی را در خانه عصمت و خانه ای سرشار از حضور زندگی ساز پیامبر آغاز کرد. او در خانواده وحی رشد یافت و به کمالات والای انسانی رسید.

بر فراز قله شهامت

همواره انسان هایی به قله رفیع انسانیت و مردانگی می رسند که ایستاده باشند و با پای مردی در برابر هجوم وحشیانه مرگ لبخند بزنند. زینب علیهاالسلام زنی است که این گونه زندگی کرد. نامش همیشه بر قله های رفیع شهامت می درخشد. تابناک و روشن. زینب علیهاالسلام مردانه در میان پلیدی ها گام نهاد و حجم تیرگی ها را با فریادهای عدالت خواهانه اش شکافت. شهامت او را می توان ستود؛ زیرا پس از قرن ها، هنوز نامش بر تارک شجاعت و شهامت می درخشد.

عشق به حسین علیه السلام

عشق زینب علیهاالسلام به حسین علیه السلام به گونه ای بود که روز به پایان نمی رسید، مگر این که زینب به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه وکلام برادر شعله ورتر می کرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر می شکفت و این نگاه برادر بود که هر روز گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری می کرد. در ایام کودکی نیز محبت و عشق این خواهر، به گونه ای بود که جز در کنار برادر آرامش نمی یافت و دیده از دیدارش فرو نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد.

خدمات زینب علیهاالسلام

حضرت زینب علیه السلام در طول حیات پر برکت خود، از همان ابتدا، خدمات ارزنده ای به دین اسلام نمود. وی در مسائل سیاسی و اجتماعی شرکت فعّال داشت. نهضت حسینی، نقطه اوج هنرنمایی زینب است. پس از شهادت برادر بزرگوارش حضرت سیدالشهدا، هدایت و رهبری قافله، حفاظت و مراقبت از اسیران، حفاظت از جان امام سجاد علیه السلام ، دلداری دادن به شهید داده ها و از مهم تر، رساندن پیام شهیدان کربلا به گوش جهانیان، از کارهای بسیار سترگ حضرت زینب در جریان اسارت به شمار می آید.

درسی از مکتب زینب علیهاالسلام

تاریخ به روشنی نشان می دهد که زینب به دستورها و توصیه های امام زمانش به خوبی عمل کرد که عامل تعیین کننده و مهم پیشبرد اهداف مقدس نهضت بود. وی نشان داد که مؤمن واقعی کسی است که از کوه محکم تر است و در برابر مصیبت ها سر ذلت فرود نمی آورد. باری، صبر و استقامت زینب در مقابل امواج بی کران سختی ها و مشکلات، نامش را برای همیشه یادآور صبر و پایداری در راه انجام وظایف الهی گرداند.

همسران، مادران و بستگان شهیدان وجانبازان، باید با تأمل بیش تر، در جای جای زندگی درخشان و زیبایی حرکت حضرت زینب کبری علیهاالسلام بنگرند و به رسالت خویش و اهمیت آن، که پاسداری از خون شهیدان است، توجه کنند و با تأسی به زینب، بزرگ ترین و زیباترین صبر را در برابر مصایب و مشکلات به نمایش گذارند، الگو بگیرند و خود را دنباله رو مکتب انسان ساز زینب بدانند و همه مصیبت ها و گرفتاری ها را در راه خدا آسان و زیبا بشمارند؛ چنان چه زینب قهرمان این چنین بود.

خوش آمدی

آری خوش آمدی، ای بانوی شجاعت و ای زینت پدر! ای آبروی روی علی، و ای عشق فاطمه!

دیدگان خویش را که گشودی، زهره و ناهید در اندرون آبی حیدر و زهرای پاک درخشید.

خوش آمدی، ای امید حیدر و آرزوی مادر! ای زبان یکتا گوی خدای بی همتا!

ای سرو پاک باز! عالم فدای تو که غرق عنایتی. ای «عالمه غیرمعلّمه»، استادِ بی استاد.

کیست زینب

کیست زینب آن که گردون همسرش پیدا نکرد بهتر از این نام، دیگر داورش پیدا نکرد
مادر گیتی، ز شرم و عصمت و مهر و وفا هم چو زینب بعد زهرا مادرش پیدا نکرد
صبر و تقوا قبله گاهی جز حریم او نیافت شرم و عفّت سجده گاهی جز درش پیدا نکرد

شب جلوه سیمای تو

یاد آن شب که شب جلوه سیمای تو بود خانه فاطمه روشن ز تجلاّی تو بود
یاد آن شب که زدی پای به سامان علی علیه السلام دیده شیر خدا محو تماشای تو بود
یاد آن لحظه که در هاله ای از نور و حیا دامن عفّت ناموس خدا، جای تو بود

مرد آفرین روزگار

یکتا صدف دریای امامت، یگانه کوکب چرخ ولایت، دختر گرامی حیدر کرار، گوهر دریای عصمت و طهارت، مریمْ طینت، ساره سیرت، خدیجه زینت، زهرا خصلت، مخدره دو جهان، مصیبت زده دوران، عقیلة القریش، ام المصائب، قُرّةُ العین المرتضی، چشم روزگار دیگر زنی چون زینب کبری علیهاالسلام ندیده و مادر دهر، چون او نزاییده است. زنی که وارث صفات نبوت و عصمت و طهارت و تربیت شده مهد عفت و ولایت و علم و شجاعت است.

او وارث همه صفات انبیا و اولیا و فضل و فضلیت بوده است. او زنی است که مردان بزرگ جهان انسانیت درباره او حیرت زده و مات و مبهوت گشته اند.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 5 مرداد 1390
نظرات()   
   
What is the tendon at the back of your ankle?
جمعه 17 شهریور 1396 05:29 ب.ظ
I like the helpful information you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here regularly.

I am quite certain I will learn many new stuff right here!

Best of luck for the next!
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 08:08 ب.ظ
This text is worth everyone's attention. How can I find out
more?
std screening
جمعه 2 تیر 1396 06:50 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در
آیا نه نشستن بسیار خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما قادر
به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من این کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما ممکن است
را خوب به پر همه کسانی شکاف.
در این رویداد شما که می توانید انجام من
را قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
حنانه
چهارشنبه 12 مرداد 1390 01:05 ب.ظ
جهان عشق را باز نمی شناسد. بشر نمی داند با این واژه چه بکند. همه چیز را می‌تواند در صفت‌ها، قیدها، بایدها و نبایدها و در یک کلام تعریف کرد، ولی پای این واژه که در میان می‌آید زبان بشر سترون می‌ماند.
هر بار می پنداریم از این جادوگر افسون زدایی کرده‌ایم و می توانیم با زبان عقل از آن سخن بگوییم ناخواسته در دامش گرفتار شده‌ایم و خود ما نشانه شکست در این وادی شده ایم. ما همچون دیگران از راندن این بازرگان دل و سوداگر بی ترحم و رباینده عقل و احساس از خودمان در مانده‌ایم.
عشق چیست؟ این پرسش قرن‌هاست پاسخ ما را می طلبد ولی پاسخی وجود ندارد. تنها می توان از آن گزارشی بدست داد. جای پای قاعده‌ها و منش ها را در نمونه ها بازیافت…
عشق هم تهیست و هم پر.هم بیان نشدنی و هم بیان شدنی است. یک دیالکتیک مخوف. حتی شعر زبان قاصر دارد در برابر آن.
عشق آرام و قرار را می گیرد. عاشق منتظر است. انتظار همیشگی او را دچار جنون می کند. باید صدایش را بشنوم. باید ببینمش. باید کلام شاعرانه اش را بشنوم. ولی زمانی که می بیند و می شنود و می خواند حسی از گریز دراو بیداد می کند، نمی تواند تاب آورد این همه سنگینی و ازدحام حضور را. پس می گریزد و تا اندکی دور می شود باز لهیب انتظار جانش را می سوزاند و خاکستر می کند.
عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشکک باران خورده و گاه به سوزناکی آتش دوزخ. عشق نهایت تنهایی است. نیازی همیشگی به آن دیگری و همین این نیاز است که خطوط متقاطع جذب و طرد را بر می‌انگیزد.
عشق هرگز پایان نمی گیرد. شکست می خورد. اما در گوشه قلب می ماند و هرازگاهی سرک می کشد و حق خود را می خواهد. یک بار که عاشق شوی. همیشه هستی…
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر