زینب، فصاحت: " وا أخاه! وا عباساه! وا ضیعتنا بعدک!"

و بکین النسوة، و بکی الحسین معهن قال: " وا ضیعتنا بعدک."

بارها خواندم. بارها خواندمش.

اولش مثل همه صحنه های دیگر بود.

مرد تنهای مهربان من داشت از دنیای نامهربان ها باز می گشت.

مثل این همه بار که رفته بود و تنهاتر بازگشته بود.

این بار اما...مثل آن بارها نبود. آن بارها...به زنان گفته بود که گریه نکنند.

سیلی به صورت نزنند. گریبان پاره نکنند. این بار اما زینب(س) فریاد زد:

" برادرم!...عباسم! پس از تو ما از دست رفتیم."

و زنان با او گریستند و او هم با زنان گریست و گفت" بعد از تو ما از دست رفتیم".

این بار نگفت گریه نکنید. سیلی به صورت نزنید. گریبان پاره نکنید.

نشست پای روضه زنان و بسیار گریست. حالا...امروزها...

حرف عباس ِ تو که می شود این لحظه هایت آتشم می زند تنهای مهربان من...


پ.ن: موسوعة الامام الحسین.۲۷۹