تبلیغات
ولایت مدار - همسر....و فرزندان حضرت زینب (س)

عبدالله ابن جعفر

در دوران غربت اسلام، زمانی که عده­ای از مسلمانان مجبور به مهاجرت به حبشه شدند، حضرت جعفر بن ابیطالب (ع) سرپرستی آنان را به عهده داشت. در آن جا و در حضور پادشاه حبشه، چنان بر حقانیت اسلام و رسول خدا (ص) استدلال کرد که فرستادگان مشرکین به دربار حبشه، برای بازگرداندن مسلمانان که یکی از آن ها عمروعاص بود سرافکنده شدند و بازگشتند.

در آن سرزمین، خداوند پسری به جعفر داد که نام او را ”عبدالله“ گذاشت. پس از مهاجرت پیغمبر (ص) از مکه به مدینه، مسلمانانی که به حبشه رفته بودند نیز به همراه جعفر بن ابیطالب، به مدینه آمدند.

وقتی جنگ موته تدارک دیده شد، جعفر بن ابیطالب از طرف رسول الله (ص) سرداری سپاه را عهده دار شد و در نبردی نمایان، ابتدا دست راست و پس از آن دست چپ او قطع شد، ولی او با شهامت و شجاعت، بیرق اسلام را در بین بازوان خونفشان خود گرفت. تا آن که سردار دیگری، پرچم را به دست گرفت و جعفر به خاک افتاد و در جنّة الاعلی، طیّار شد.

پیامبر خدا (ص) فرزندان خردسال جعفر را که مادر مکرّمه شان اسماء بنت عمیس بود - بسیار عزیز می داشت و همواره آنان را مورد توجه قرار می داد.

عبدالله بن جعفر نه تنها عزیز پیامبر، که نزد عموی خود حضرت علی بن ابیطالب (ع) نیز بسیار عزیز و مکرّم بود.

برای همین بود که وقتی به خواستگاری حضرت زینب کبری (س) آمد، امیرالمومنین درخواست او را اجابت کرد. حاصل این وصلت، دو فرزند پسر، به نام های عون و محمد بود.

حضور در کربلا

زمانی که کاروان کربلا، از مدینه حرکت کرد و در مکه فرود آمد، عبدالله جعفر و فرزندانش همراه این کاروان نبودند.

چون حضرت مسلم بن عقیل (ع) با نامه حضرت حسین (ع) ماموریت کوفه یافت، ابتدا به مدینه آمد و در این موقع بود که عبدالله ابن جعفر فهمید که حضرت حسین (ع) برای سفر به عراق مصمم است. بر این اساس، با توجه به شناختی که از بنی­امیّه داشت، نامه ای خطاب به آن حضرت نوشت و آن نامه را به همراه فرزندانش عون و محمد به مکه فرستاد.

او در نامه نوشته بود:

” در رفتن به عراق عجله مکن، از آن می­ترسم که اگر توکشته شوی، نور زمین خاموش شود. تو روح هدایت و امید و امیر مومنان هستی“

پاسخ روشن بود و حضرت اباعبدالله (ع) در این طریق مصمم. پس برای آن که عبدالله را از اصرار خود، مبنی بر ممانعت از سفر باز دارد، او را از رویای صادقه خویش، با خبر فرمود :

انّی قد رأیت جدّی رسول الله (ص) فی منامی فأخبرنی باَمرٍ، انا ماضٍّ له

همانا من جدّم رسول­الله را در خواب دیدم که مرا به این امر آگاه کرد که من به انجام آن اصرار دارم.

در این موقع بود که عبدالله جعفر، به پسران خود وصیت کرد تا همراه آن حضرت بروند و در رکاب او بجنگند.

عاشورا

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (س) نیز خود را آماده قتال کردند.

حضرت زینب (س) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می­کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی­هاشم است. او نائبة­الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (ع) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن­پوش و فدیة راه حسین (ع) کرده­، که از لحظه­ای که از دامن زهرای مرضیه (س) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (ع) باز کرده­است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده­اند.

مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص را برای زنان کوفی تفسیر می­کرد، امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود:

این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد.

بسیاری می­گویند: زینب کبری (س)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می­داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (س) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.

پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد:

اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ

قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ

وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ

” به خداوند شکایت می­کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“

و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.

پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:

اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر

یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ

اگر مرا نمی­شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال­های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“

و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (ع) شد.

بارگاه

شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (ع) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (ع) به نام عون می­باشد.

zeinabion.ir


  • آخرین ویرایش:جمعه 17 آذر 1391
نظرات()   
   
هنگامه
جمعه 17 آذر 1391 10:58 ق.ظ
من یکی از طرفدارهای وبلاگ شما هستم. خیلی مطالبت عالیه

پیشنهاد می کنم حتما وبلاگت را تو این صفحه معرفی کنی. خیلی تو افزایش بازدیدت تاثیر داره و اینطوری هم لینک شما هم تو سایت ما قرار می گیره

کاملا هم رایگانه
باز هم از مطالبت ممنونم
با تبادل لینک می تونیم دوباره به هم سر بزنیم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر