تبلیغات
ولایت مدار - بی كسی زهرا(س)
شنبه 29 مرداد 1390  05:23 ب.ظ
توسط: صبوحا

ماجرای بی‏کسی زهرا علیهاالسلام
 
 از جایی شروع شد که پلک‏های تو بر هم آمد.تو، رها و سبکبال از ادای رسالت،

آرام، سر بر دامان مهربانی خداوند گذاشتی؛

در ازدحام سلام و تحیت فرشتگان،

در هوای معطر جبرئیل،

در ترنم صلوات فرشتگان،

در احاطه غم و اندوه توامان،

در جاودانگی اشک و ماتم من.

مرا به دست قومی می‏سپاری که بزرگی تو را پاس نداشتند.

به کوچه‏هایی که روزی عبورت را سنگ می‏زدند.

به خانه‏هایی که دهان به ریشخند و زخم زبان گشودند؛

آنها که روزی رسالت آسمانی‏ات را به سخره گرفتند.

جهل مردمان این شهر، قداست خانه‏ام را نشانه گرفته است؛

همان خانه که تو بارها کلون درگاهش را نواختی.

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد

که تو پلک بر هم نهادی،

هنوز کوچه‏های مدینه،

از عطر نفس‏هایت معطر بود که...

آه، بگذار چیزی نگویم!

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد

که تو پلک بر هم نهادی

تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشی.

از همان لحظه که شهر، صدایت را نشنید.

از همان لحظه که روزگار، نگاه مهربانت را ندید،

روزگار رنج و ملال اهل بیت علیه‏السلام آغاز شد.

کجاست آن روزگاران خوش با تو بودن؟

برخیز و دوباره قرآن بخوان!

خداحافظ، ای رحمت فراگیر در پهنه خاک!

خداحافظ، سپیده تا همیشه جاری!

خداحافظ، نور محض!

خداحافظ، عطر لحظه‏های بهاری.

خداحافظ، ای مهربانی‏ات تا همیشه جاری!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
مترصد
یکشنبه 30 مرداد 1390 01:38 ب.ظ
زیبا بود
خیلی دلنشین بود
ممنون
قلمتان قابل ستایش است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر