پنجشنبه 25 آبان 1391  02:51 ب.ظ

 

زینب، فصاحت: " وا أخاه! وا عباساه! وا ضیعتنا بعدک!"

و بکین النسوة، و بکی الحسین معهن قال: " وا ضیعتنا بعدک."

بارها خواندم. بارها خواندمش.

اولش مثل همه صحنه های دیگر بود.

مرد تنهای مهربان من داشت از دنیای نامهربان ها باز می گشت.

مثل این همه بار که رفته بود و تنهاتر بازگشته بود.

این بار اما...مثل آن بارها نبود. آن بارها...به زنان گفته بود که گریه نکنند.

سیلی به صورت نزنند. گریبان پاره نکنند. این بار اما زینب(س) فریاد زد:

" برادرم!...عباسم! پس از تو ما از دست رفتیم."

و زنان با او گریستند و او هم با زنان گریست و گفت" بعد از تو ما از دست رفتیم".

این بار نگفت گریه نکنید. سیلی به صورت نزنید. گریبان پاره نکنید.

نشست پای روضه زنان و بسیار گریست. حالا...امروزها...

حرف عباس ِ تو که می شود این لحظه هایت آتشم می زند تنهای مهربان من...


پ.ن: موسوعة الامام الحسین.۲۷۹


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 10 آبان 1391  02:49 ب.ظ

رسیده ام به صافات...به صف فرشتگانت...به تالیات تنت...از صراط جحیم ی که منم به جنات نعیم ی که آقایش تویی... به فوز عظیم آغوشت...رسیده ام به رزق معلوم م...به " کأس مِن مَعین" اشک های تو در روضه...به قلب سلیم ت...و فدینه به ذبح عظیم...رسیده ام به تو...!

*

خدای مهربان در آیه "فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ " می فرماید: ابراهیم که اسماعیل را برگونه اش انداخت...و بعد ما می مانیم یک دنیا انتظار...این که خب بقیه اش...چه گذشت؟...چه شد؟...بقیه داستان را سکوت می کند و هیچ نمی گوید. انگار خدا در قرآنش نمی خواهد سر بریدن اسماعیل را...خنجر کشیدن ابراهیم را... دل کندن پدر از پسر را... به تصویر بکشد.

*

من می گویم...برای شب های زینب...برای شب ها که زینب قرآن زیاد می خواند...برای شب هایی که می رسد به این آیه...من می گویم برای دل زینب بوده...من می گویم خدا هوای دلش را داشته...خیلی!

 

 


پ.ن: آیات ۱۰۳ و ۱۰۴- صافات
 


  • آخرین ویرایش:شنبه 28 بهمن 1391
نظرات()   
   
جمعه 28 مهر 1391  02:46 ب.ظ

 

مولاى فَضْلُک لا یَخْفى

و نُورك لا یَطْفَأ

و اَنَّ مَنْ جَحَدَكَ... الظَّلُومُ الْأَشْقى!

 

آقای من!

نه مهربانی تان بر کسی پوشیده است

و  نه نورتان خاموش شدنی است

و هر که نخواهدتان...در تاریکی و گمراهی می ماند!

 


پ.ن:بخشی از زیارت غدیریه...از درد دل های امام هادی (ع) با مولایشان امام علی (ع) در حرم نجف اشرف. در میانه راه تبیعد از مدینه به سامرا...

پ.ن: عنوان مال خودم نیست.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 10 مهر 1391  02:43 ب.ظ

 

مثل یک زخم کهنه می ماند

که خوب نمی شود

که با همه غصه های دنیا فرق می کند

با غم شما نمی توان خوب گریست

هر چه هم که اشک بریزیم...

آخرش  باز یک سوزی می ماند توی سینه مان...


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

 

من از خداهای دور بدم می آید.

من خدایی می خواهم ...

که نزدیک باشد...

که اگر بغضم گرفت و کسی نبود که موهایم را نوازش کند...باشد.

که اگر حرفی توی گلویم ماند و کسی نبود که دستی به روی شانه ام بزند...باشد.

من خدایی می خواهم که به پای همه ی تنهایی هایم بایستد.

خدایی که با من رفاقت کند.

یا زینب كبری...

 


پ.ن: آیه ۱۸۶بقره : به گفته حضرت علامه این آیه از لطیف ترین آیات قرآن می باشد که خدای عزیز هفت بار از ضمیر متکلم وحده در آن استفاده نموده اند و این٬ در کل قرآن منحصر به فرد بوده و نشانه بی واسطه بودن ارتباط با اوست.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 خرداد 1391  09:03 ب.ظ

ای زبان علی در کام

ای رسالت حسین بر دوش

ای که از کربلا می آیی

و پیام شهیدان را ،در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلالدان ،همچنان به گوش تاریخ می رسانی،
زینب !
1پبا ما سخن بگو مگو که بر شما چه گذشت ،
مگو که در صحرای سرخ چه دیدی

مگو که جنایت آن جا تا به کجا رسید
مگو که خداوند آن روز ،عزیزترین و پرکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است ،یک جا ،در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفیتیده ی بیایان طف، چگونه به نمایش آورد ،
و بر فرشتگان عرضه کرد
تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند...؟
آری زینب !
مگو که در آنجا بر شما چه رفت
آری ای پیامبر انقلاب حسین !
ما میدانیم
ما همه را شنیده ایم
تو پیام کربلا را پیام شهیدان را به درستی گزارده ای ،
تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی
همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش سخن میگفت
اما بگو
ای خواهر
بگو ما چه کنیم ؟
لحظه ای بنگر که ما چه میکشیم؟
دمی به ما گوش کن تا مصایب خود را با تو بازگوییم،
با تو ای خواهر مهربان!
این تو  هستی که باید بر ما بگریی،
ای رسول امین برادر
که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه ی نسل ها میگذری و پیام شهیدان را می رسانی،
ای که باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گل های نو شکفته ی آن دیار را ، در پیرهن داری،
ای دختر علی،
ای خواهر،
ای که قافله سالار کاروان اسرایی،
ما را نیز در پی این قافله ، با خود ببر!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 خرداد 1391  09:02 ب.ظ

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم

من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا

از بهر اهل دل رسد از نام من بوی بلا

گرچه نیم از چهارده معصوم امّا اطهرم

از بعد آنان از همه پیمغبران هم برترم

شاگرد درس عصمت زهرای اطهر بوده ام

آئینه جمع فضائل بهر حیدر بود ه ام

داغ پیمبر دید ه ام و از داغ او دلخون شدم

همراه اشک مادرم گریان شدم محزون شدم

دیدم تنش روی زمین مانده است و امت غافلند

تا اینکه غصب حق کنند از پیروان با طلند

دیدم به سمت اهل نار افتاده هیزمهای کین

دیدم زبانه می کشد آتش به روی باب دین

همراه مادر بود ه ام با او در آتش آمدم

از بهر حفظ مادرم خود را به آتش می زدم

مادر برای حفظ دین می سوخت بین شعله ها

درس فداکاری به من آموخت بین شعله ها

با چشم خود دیدم چسان فضه مددکاری نمود

یک دُرِ خون آلود ه را از زیر دست و پا ربود

دیدم که مادر پشت در افتاده پر پر می زند

گر چه میان خون بود فریاد حیدر می زند

با صورت نیلی شده با پهلویِ غرقه  بخون

با سینه ای زخمی شده از باب خانه زد برون

دامان بابا را گرفت اما  عدو نامرد بود

سنگینی تیغ و غلاف از دست او طاقت ربود

دستش ز کار افتد وشد در کوچه ها نقش زمین

از این زمین خوردن شده حیدر امیرالمومنین

خلّوُ ابْنُ عمّی ناله اش در لحظه ای دشوار بود

تنها در آنجا مادرم با حیدر کرار بود

گفتا اگر نفرین کنم بر پا قیامت می شود

جانم فدای ماندن امر امامت می شود

بابای من پیغام داد ای دخت طاها صبر کن

جان علی نفرین مکن با ظلم اعدا صبر کن

آری دو صد کرب و بلا من در مدینه دیده ام

من ریشه ی هر زخم را در زخم سینه دیده ا م

در کوفه رفتم صورتی غرقاب خون شد قاتلم

دیدم سر بشکسته ی بابا و پر خون شد دلم

دیدم که او را مثل مادر نیمه ی شب می برند

مولای عالم را غریب از پیش زینب می برند

از بعد او دیدم حسن رزمش شده زخم زبان

نی از عدو محنت کشید او زخم دید از شیعیان

در خانه اش ایمن نبود بیرون خانه جا نداشت

یک پا رکاب و همنفس سوگند بر زهرا نداشت

گر چه دلش از کودکی پر آتش و صد پاره بود

اما چه گویم زهر کین چه با گل زهرا نمود

گفت  بیا ای خواهرم طشتی بیاور در برم

پاره جگرها را ببین اینهاست نذر مادرم

با لخته های خون او من انس دارم ای خدا 

از غصه تشییع او من بیقرارم ای خدا

عباس آن روح ادب با من نگفت آخر چه شد

با من نگفت از تیر کین تابوت با پیکر چه شد

من در تمام درد ها بسیار کردم شور و شین

اما دلم خوش بود دارم دلبری مثل حسین

این دل خوشی را عاقبت دست خدا از من گرفت

دارو ندارو هستییم را کربلا از من گرفت

بعد علی اکبر که شد صد پاره جسم اطهرش

دیدم به زیر سم اسب افتاده قاسم پیکرش

دیدم علمدار حسین مشکش تهی از آب شد

تا تیر بر چشمش نشست چشم فلک بی تاب شد

دیدم علم  افتاده و بشکسته پشت دلبرم

دیدم پس از سقا شده غارت تمامی حرم

دیدم سه شعبه تیر را اندر کمان حرمله

دیدم گلوی کودکی گشته نشان حرمله

من در وداع آخرین دادم به دست دلبرم 

پیراهن کهنه که بود از دستباف مادرم

لبهای او خشکیده و پیشانی اش بشکسته بود

در قتلگاه دیدم عدو بر سینه اش بنشسته بود

دیدم اشاره می کند برگرد زینب در حرم

جان می دهی گر بنگری در پنجه ای موی سرم

من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام

بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام

شام غریبان دیده ام بازار کوفه دیده ام

از دیدن راس حسین برنیزه ها رنجید هام

آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود

آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود

سروده جواد حیدری


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 خرداد 1391  09:01 ب.ظ

حب زینب نیست امری به جز لطف خدا
هر که گوید یا حسین بر او عنایت می کند
ای که بیماری، چرا نزد طبیبان می روی
خرده نان سفره ی زینب کفایت می کند
کربلا باشد سفارت خانه ی حق بر زمین
این سفارت خانه را زینب صدارت می کند
بیرق خون خواه شاه کربلا این مطلب است
اهل عالم گوش باشید این سپاه زینب است




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 خرداد 1391  08:50 ب.ظ

طبع می خواهد که وصف زینب کبری کند

لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟

توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است

مرغ بی پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او

کی تواند خامه مدح آن ملک سیما کند؟

جد پاکش مصطفی، باب کبارش مرتضاست

مادرش زهرا که مدحش ایزد یکتا کند

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یکی

ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند

در شهامت بود وارث بر علی مرتضی

همت والای او تفسیر «کرمنا» کند

دختر زهرا که در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبی در جهان ایفا کند

در شجاعت چون حسین و در صبوری چون حسن

در عبادت پیروی از مادرش زهرا کند

دُر دریای عفاف و گوهر گنج حیاست

عفتش یاد از حیای مریم عذرا کند

گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا کند

گاه دلداری دهد بر مادران سوگوار

گاه دلجوئی ز آل و عترت طاها کند

گاه آید بر سر نعش برادر از خیم

از ته دل ناله و فریاد و واویلا کند

گاه هم گیرد ز دست دختران بی پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا کند

کیست چون زینب کسی کو در دیار کربلا

ناله جانسوز او تاثیر در دلها کند؟

کیست چون زینب که با یک جلوه از نور رخش

رخنه ها در قلب موسی، در دل سینا کند؟

کیست چون زینب که در راه رواج دین حق

مو به مو برنامه دین خدا اجرا کند؟

کیست چون زینب کسی کو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا کند؟

کیست چون زینب کسی کو با اسیری خودش

خون پاک کشتگان کربلا احیا کند؟

کیست چون زینب که با تدبیر مظلومه اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا کند؟

کیست چون زینب کسی کو در میان دشمنان

چون علی مرتضی در نطق خود غوغا کند؟

کیست چون زینب که در بزم یزید بی حیا

خطبه ای ایراد کرده محشری برپا کند؟

کیست چون زینب که او با یک کلام آتشین

تنگ و تاریک این جهان در دیده اعداء کند؟

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود

کس ندیده شیر را کز روبهان پروا کند

در جهان املاء دین را کرده انشاء مو به مو

کیست چون زینب که این املاء را انشاء کند؟

پیروی باید کند از دخت زهرا و علی

هر که می خواهد که راه دین حق پیدا کند

روز محشر گر به شکوه لب گشاید بی گمان

محشری دیگر بپا در محشر کبرا کند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سایه طوبا کند

ای «رسولی » غم مدار از گیرودار روز حشر

دختر زهرا اگر از راه لطف ایما کند


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 خرداد 1391
نظرات()   
   
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391  10:24 ق.ظ

بسمه تعالی


من راجع به حضرت صدیقه - سلام الله علیها - خودم را قاصر می دانم كه ذكری بكنم ،فقط اكتفا می كنم به یك روایت كه در كافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است وآن روایت این است كه حضرت صادق - سلام الله علیه - می فرماید: فاطمه - سلام الله علیها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در این دنیا، بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت (1) عرض می كرد و مسائلی از آینده نقل می كرد. (2)

ظاهر روایت این است كه در این 75 روز مراوده ای (3) بوده است ؛یعنی ، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم كه غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره كسی این طور وارد شده باشد كه در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه ای كه واقع می شده است ، مسائل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذریه (4) او می رسیده است در آتیه ، ذكر كرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است ،كاتب وحی بوده است حضرت امیر، همان طوری كه كاتب وحی رسول خدا بوده است -و البته آن وحی به معنای آوردن احكام ، تمام شد به رفتن رسول اكرم - كاتب وحی حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است . مسئله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسئله ساده نیست . خیال نشود كه جبرئیل برای هر كسی می آید و امكان دارد بیاید، این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است ، چه ما قائل بشویم به اینكه قضیه تنزیل ، تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است .

او تنزیل می دهد او را و وارد می كند تا مرتبه پایین یابگوییم كه خیر، حق تعالی او را مامور می كند كه برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می گویند و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می گویند، تاتناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد، امكان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل كه روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه كس نبوده است ، بعد از این هم بین كسی دیگر نشده است . حتی درباره ائمه هم من ندیده ام كه وارد شده باشد این طور كه جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است كه برای حضرت زهرا - سلام الله علیها - ست كه آنكه من دیده ام كه جبرئیل به طور مكرر در این 75 روز وارد می شده و مسائل آتیه ای كه بر ذریه او می گذشته است ، آن مسائل را می گفته است و حضرت امیر هم ثبت می كرده است .

و شاید یكی از مسائلی كه گفته است ، راجع به مسائلی است كه در عهد ذریه بلند پایه او حضرت صاحب - سلام الله علیه - است ، برای او ذكر كرده است كه مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم ، ممكن است . در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده اند -با اینكه آنها هم فضایل بزرگی است - این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیرانبیا - علیهم السلام - آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا - علیهم السلام - و بعض ازاولیایی كه در رتبه آنها هست ، برای كس دیگر حاصل نشده .

و با این تعبیری كه مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ كس تاكنون واقع نشده و این ازفضایلی است كه از مختصات حضرت صدیقه - سلام الله علیها - است . 1- سوگواری . 2- اصول كافی ، ج 1، ص 457، ح 1 3- رفت و آمد 4- فرزندان . صحیفه امام "قدس الله سره " ج 20 ص 5-6


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391  09:43 ق.ظ

  در كتاب مقاتل الطالبین و كشف الغمه آمده است كه ام‏ابیها از كنیه‏های حضرت فاطمه زهرا(س) است كه پیامبر اكرم(ص) به آن حضرت می‏فرمود ام‏ابیها؛ یعنی، مادر پدرش (مادر من).

می توان در این رابطه احتمالاتی را  بیان كرد:

1- عرب ها در نامگذاری سه چیز دارند: اسم، لقب و كنیه. اسم مانند فاطمه، لقب مثل زهرا، كنیه مانند " ام ابیها" حضرت فاطمه (س) افزون بر نام، از چندین لقب و كنیه بهره مند است. انتخاب كنیه ها ممكن است به جهت خاصی باشد.

رمز این نام گذاری ممكن است جهت اظهار محبت باشد، همان گونه كه متداول است پدر در اظهار محبت نسبت به دخترش می گوید: مادرم ، و نسبت به پسرش می گوید: بابایم، یعنی پیامبر جهت اظهار محبت به دخترش فرمود: تو مادر بابات هستی .

2 - شاید بدین جهت باشد كه در دوره غربت اسلام، حضرت با پدرش رفتاری داشت همانند رفتار مادر به فرزند[1] و پیامبر (ص) نیز بسیار به دخترش علاقه مند بود، همانند رفتار فرزند نسبت به مادر. پیامبر (ص) دست فاطمه (س) را می بوسید. هر گاه به سفر می رفت آخرین كسی كه با او خدا حافظی می كرد ، حضرت فاطمه (س) بود و در بازگشت از سفر نخست از او دیدار می كرد. حضرت زهرا (س) مانند مادری دلسوز رسول خدا (ص) را در آغوش می گرفت، از او نگهداری می كرد، زخم هایش را مرهم می گذاشت رنج ها و دردهایش را كاهش می داد. این گونه ابراز عواطف دو سویه همانند ابراز عواطف مادر و فرزند است.

3 - مادر هر چیزی اصل و اساس او است. ممكن است مقصود آن باشد كه حضرت فاطمه اصل و اساس درخت رسالت است، چنان كه در روایت آمده است: "شجره طیبه پیامبر اسلام (ص) ساقه اش علی و ریشه اش فاطمه، میوه اش فرزندان او و شاخ و برگش شیعیان حضرت می باشند". اگر ریشه درخت نباشد، درخت خشك می گردد و طراوت خود را از دست می دهد. حضرت زهرا (س) اگر نبود، درخت اسلام سرسبزی و نشاط خود را از دست می داد.

4 - ممكن است بدان جهت باشد كه چون خداوند زنان پیامبر (ص) را به كنیة "ام المؤمنین" گرامی داشت، به ذهن خطور كند كه آنان مهم ترین زنان روی زمین هستند، حتی از حضرت فاطمه (س) بالاترند، از این جهت حضرت رسول او را به "ام ابیها" خطاب كرد تا از این وسوسه ها و خطورات ذهنی جلوگیری كند؛ یعنی ای زنان پیامبر (ص) اگر شما به منزلة مادران مؤمنان هستید، حضرت فاطمه به منزلة مادر پیامبر است.[2]


[1]. سید جعفر شهیدی، زندگانی حضرت فاطمه(س) ص 40.
[2]. احمد رحمانی همدانی، فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر (ص) ص 267 -


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391
نظرات()   
   
شنبه 26 فروردین 1391  12:02 ب.ظ

این روزها میان در و دیوار

بین کوچه پس کوچه های مدینه

طنین نامت سایه سار اشک های مادر است

کوچه ، چادر ، سیلی

آتش ، مادر ، نیلی

من سکوت می کنم

واژه ها حرف می زنند


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 26 فروردین 1391  11:56 ق.ظ


آفریده شدی تا زینت پدر باشی

تکیه گاه اباالفضل

و پناه حسین



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 فروردین 1391  09:24 ق.ظ

نسیم پرده ی گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت, خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشه ی پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

شمیم  قدسی  او  در  مدینه  پیچیده

بهار آمده,  بلبل به غنچه خندیده

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خند ند

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

ستاره گفت به خورشید:- بی خبر ساده -

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

زمان سیطره وسلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

حریر جذبه ی چشمان او اهورایی ست

طلوع خنده ی زینب عجب تماشایی ست

بساط  فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش, حوریان افلاکی

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

هوار می زد و می گفت:وه چه نوری داشت!

شبیه مادر خود چهره ی صبوری داشت

بدون شبه وشک از قبیله ی نور است

میان هاله ی انوار خویش مستور است

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

چه کودکیست! که گوید ثنای رب جلی

دو چشم او شده خیره به ذوالفقار علی

وحید قاسمی



  • آخرین ویرایش:جمعه 25 فروردین 1391
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 فروردین 1391  09:21 ق.ظ


فرخنده میلاد با سعادت عقیله بنی هاشم ، حضرت زینب کبری (س) بر همه زینبی مسلکان وعاشقان ودوستداران حضرت تبریک وتهنیت باد .



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو