چهارشنبه 9 فروردین 1391  09:19 ق.ظ

گوهر رخشان ایمان زینب(ع) است



اختر تابان عرفان زینب(ع) است

    


قطر‌ه‌ای کوثر ز آب رحمتش



بردباری شرمگین از همتّش

   


کیست زینب محرم بزم حضور



روی او تفسیری از «الله نور1»

   


چون به ‌‌دنیا آمد آن فرخنده زن



شد به گیتی نور حق پرتو فکن

   


خانه زاد وحی حق تارخ گشود



   آبروی آفرینش را فزود

   


زینب آن پرورده دامان عشق



نام او سر لوحه دیوان عشق

   


جان او از عشق حق افروخته



وز شرار عشق، جانش سوخته

   


عقل گشته مات از ایثار او



عشق سرگردان شده در کار او

   


مرد و زن خدمتگزار درگهش



توتیای چشم جان، خاک رهش

   


زینب آن دردانه آل رسول



دختر والای زهرای بتول

   


بود از آغاز همگام حسین



نقش بر لوح دلش نام حسین

   


بسته پیمان با خدا روز الست



تا به راهش بگذرد از هر چه هست

   


صبر را بخشیده معنایی شگرف



  وصف صبر او برون از حدّ حرف

   


از قیام روز عاشورا حسین



کرد دین را زنده در دنیا حسین

   


شد قیام او به عالم بی قرین



بود چون زینب در آن نقش آفرین

   


گر نبودی نقش او در این قیام



بود این نهضت قیامی ناتمام

   


کیست زینب آن که در کرب ‌بلا



شد خجل از صبر او کرب وبلا


گوهر رخشان ایمان زینب(ع) است



اختر تابان عرفان زینب(ع) است

   


قطر‌ه‌ای کوثر ز آب رحمتش



بردباری شرمگین از همتّش

   


کیست زینب محرم بزم حضور



روی او تفسیری از «الله نور1»

   


چون به ‌‌دنیا آمد آن فرخنده زن



شد به گیتی نور حق پرتو فکن

   


خانه زاد وحی حق تارخ گشود



   آبروی آفرینش را فزود

   


زینب آن پرورده دامان عشق



نام او سر لوحه دیوان عشق

   


جان او از عشق حق افروخته



وز شرار عشق، جانش سوخته

   


عقل گشته مات از ایثار او



عشق سرگردان شده در کار او

   


مرد و زن خدمتگزار درگهش



توتیای چشم جان، خاک رهش

   


زینب آن دردانه آل رسول



دختر والای زهرای بتول

   


بود از آغاز همگام حسین



نقش بر لوح دلش نام حسین

   


بسته پیمان با خدا روز الست



تا به راهش بگذرد از هر چه هست

   


صبر را بخشیده معنایی شگرف



  وصف صبر او برون از حدّ حرف

   


از قیام روز عاشورا حسین



کرد دین را زنده در دنیا حسین

   


شد قیام او به عالم بی قرین



بود چون زینب در آن نقش آفرین

   


گر نبودی نقش او در این قیام



بود این نهضت قیامی ناتمام

   


کیست زینب آن که در کرب ‌بلا
   


رنج پیش او سپر انداخته



درد و محنت رنگ پیشش باخته

   


روز عاشورا به او چشم امید



دوختند از پیرو برنا هر شهید

   


جسم فرزندان او بر روی خاک



اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک

   


او حسینی بود و پروایی نداشت



جز خدا در خاطرش جایی نداشت

   


از برادر لحظه‌ای غافل نبود



هیچ مشکل پیش او مشکل نبود

   


شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت



آتشی در جان، جهان افروز داشت

   


در حریم قدس، محرم زینب است



معنی عشق مجسّم زینب است

   


آفرین بر صبر طاقت سوز او



و آن تجلّی‌های جان افروز او

   


داشت بار این رسالت چون به دوش



بیشتر از پیشتر شد سخت کوش

   


با اسیران صبحدم تا شام رفت



گاه در کوفه گهی در شام رفت

   


داشت در راه سفر آن پاک جان



از سر پاک شهیدان سایبان

   


چون به شهر شام زینب گام زد



آتشی از خطبه‌اش در شام زد

   


غنچه لب چون که زینب باز کرد



در فصاحت چون علی(ع) اعجاز کرد

   


از بیان گرم آن شیرین سخن



شد چو شب در شام، روز اهرمن

   


جاودان ساز مُحرّم با پیام



زینب است آری الی یوم القیام3

   


یا رب از عشقش دل ما زنده کن



همچو خورشید فلک تابنده کن

   




"غلامرضا قدسی"


 

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 فروردین 1391  09:17 ق.ظ

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت



زینب غروب بود ولی انتها نداشت



زینب رسول بود ولی مصطفی نشد



شهر نزول بود اگر چه حرا نداشت



زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود



زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت



زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم



زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت



زینب هر آنچه گفت تماماً حسین بود



اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت



زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم



باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 8 فروردین 1391  01:00 ب.ظ

در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.[1] 2. و برخی نیز سال 6 هـ را سال ولادت ایشان می دانند.[2]
البته اقوال دیگری نیز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است. «زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هـ به پایان رسید».[3] شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».[4]
حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و كنیه های زیادی است. «یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.»[5] از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علی»[6] را نام برد.
 
حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی كه امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیر المؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.[8]

بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی كرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.»[9] هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است.
 
سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.

فضائل آن حضرت به طور خلاصه
1.
صبر آن حضرت:
«
شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن كسی كه بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».[11] و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».[12]

2.
عبادت آن حضرت:

 «
زینب كبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»[13] در كتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترك نشد حتی شب یازدهم محرم».[14]
3.
سخن وری آن حضرت:
 
خطبه های آتشین و زیبای زینب در كوفه و شام كه یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«
خطابه ای كه حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».[15]
4.
علم آن حضرت:
زمانی كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار كوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».[16] این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5.
بزرگواری آن حضرت:
در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نكته بس كه «زمانی كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید كردند از خیمه پای بیرون نگذاشت»[17] در حالی كه هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این كه برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نكشد از خیمه بیرون نیامد.
6.
عصمت ایشان: در كتاب «زینب بنت الامام امیر المؤمنین» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذكر می كند و می نویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...»[18] و خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ كس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».[19] «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود.»[20]
پی نوشتها:
[1] .
علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] .
بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] .
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] .
رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
[5] .
همان، ص 270.
[6] .
علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
[7] .
رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
[8] .
مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
[9] .
بنت الشاطی، پیشین، ص172.
[10] .
رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
[11] .
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] .
خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73.
[13] .
مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] .
محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
[15] .
مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] .
محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
[17] .
همان، ص74.
[18] .
علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند.
[19] .
خان سپهر، عباسقلی، پیشین، ص 73.
[20] .
صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 14 بهمن 1390  05:15 ب.ظ

    به حضرت زینب (س)

سرش را در بغل می گیرد و آرام می گرید

میان خلوت ویرانه های شام می گرید

نوازش می کند رخسار خاک آلوده ای را که

گُل سر از مغیلان بسته و آرام می گرید

و زینب هم نوا با ناله های تلخ این کودک

که می نالد دمادم : عمه جان بابام ؛ می گرید

به یاد آنکه در هنگامه های شور و سرمستی

به خون پاک خود مردانه بست احرام، می گرید

به یاد عشق جاویدی که با خونین ترین تعبیر

برادر را ز خجلت می دهد پیغام می گرید

همان که آب تا روز قیامت از سر حسرت

که ماند از کام خشک اش همچنان ناکام می گرید

- بخواب ای کودک نازم، بخواب ای نوگل تنها

 [زنی در خلوت ویرانه ها گمنام می گرید]

میان کوچه ها بعد از هزاران سال با زینب

زمین و آسمان با سنج و با دمام می گرید



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 13 بهمن 1390  02:39 ب.ظ

 

 

نهم ربیع‌الاول، عید بزرگ شیعیان، سالروز آغاز امامت و ولایت منجی عالم بشریت حضرت بقیة‌الله الاعظم(عج)

و سی و سومین بهار آزادی بر گستره گیتی فرخنده و مبارک باد

 

اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ،

وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ،

واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی، وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ

فِی الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ،

فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ،

یامُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ

اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ، وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ،

یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ،

الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی،

السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل،

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ،

بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ

 

 

                                                   

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 11 بهمن 1390  02:41 ب.ظ

دهه فجر گرامی باد

روز همان روز است، ماه همان ماه و آسمان همان آسمان، آدم‌ها همان آدم‌ها هستند فقط بعضی‌ها قد كشیده‌اند، موی بعضی‌ها سفید شده، بعضی‌ها هم دیگر نیستند و بعضی هم تازه چشم باز كرده‌اند. آسمان همان آسمان است، رنگش تغییر نكرده فقط شاید به خاطر سردی هوا، كمی ابری باشد، صدای هواپیما همان صداست، امروز هم قلب‌ها تند تند می‌زند، نفس‌ها در سینه حبس شده و صداها می‌لرزد،مثل روزی كه صاحب آن قدم‌های استوار پا بر پلكان آن هواپیمای تاریخی گذاشت. قصه اشك و لبخند همان قصه قدیمی است همان قدر كه آدم‌ها شور دیدار داشتند و او آرامش الهی، همان قدر كه آدم‌ها برایش اشك شوق ریختند او برایشان خون دل خورده بود و همان قدر كه آدم‌ها مسیر حركتش را گلباران كردند او برای مسیر زندگیشان "گل آزادی" آورده بود.جایگاه همان جایگاه است، با اینكه امروز جای او خالی است، طنین بانگ آزاد مردی‌اش هنوز گوش تاریخ را می‌نوازد، وقتی گفت: "من دولت تعیین می‌كنم" با ضربت انگشتش همه دولت‌هایی كه می‌خواستند او و مردمش نباشند را سر جای خود نشاند. مردم همان مردمند، هنوز هم مثل آن روزها وقتی او را می‌بینند محو كلام و چهره نورانیش می‌شوند و مثل آن روز كه در حمایت از كلامش "الله اكبر" را متولد كردند تا نامش را می‌شنوند برایش صلوات می‌فرستند.مردم همان مردمند، مثل او كه بعد از ۱۵سال دوری از وطن اولین كلامش با پدران، مادران، همسران و فرزندان كسانی بود كه برای وطن خون داده و شهید شدند مردم هم به تبعیت از او هر سال در این روزاول از همه به یاد كسانی می‌افتند كه جایی آرام گرفته‌اند كه بالای سرشان پرچم وطن تاب می‌خورد.مردم همان مردمند، حتی آنها كه آن روزها نبودند امروز پای صحنه‌های انقلابش می‌نشینند و با شور و شوق راهپیمایی هم سن و سال‌های آن موقع خود را كه فریاد می‌زدند "مرگ بر شاه" تماشا و زیر لب سرود " خمینی‌ای امام" را زمزمه می‌كنند.خدا همان خداست، وعده‌هایش تغییر نمی‌كند حتی اگر بیش از هزار سال پیش وعده داده باشد، وقتی گفته "جاء الحق" حتما "زهق الباطل" را دیده، چون "ان الباطل" همیشه "كان زهوقا" است، وقتی گفته " اذا جاء نصرالله والفتح" حتما "والفجر و لیال عشر" را پیش‌بینی كرده است.آن مرد تاریخی دیگر نیست، ولی خدایش و وعده‌هایش هنوز است هنوز هر سال خدا در بهمن ماه به عهدش وفا می‌كند و هنوز مردم بهمن هر سال یاد آن مردی هستند كه از آسمان آمد

ورود امام به ایران

غریو الله اکبر فضای شهر را پر کرده بود؛ هیچ‌کس یارای مقابله با این عظمت را نداشت. مردم در تب و تاب ورود رهبرشان بودند؛ بالاخره ساعت 9:33 دقیقه هواپیمای حامل خمینی کبیر در مهر‌آباد به زمین نشست و فصلی جدید در تاریخ ایران آغاز شد. با گسترش قیام مردم در سال 1357 و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان تنها امید رژیم پهلوی، به عنوان نخست وزیر معرفی و باقی مانده بود. این ایام مصادف با اربعین امام حسین(ع) و گسترش راهپیمایی‌ها و اعتراضات مردمی بود. امام( قدس سره) طی پیامی، نکات تازه ای را برای هوشیاری مردم یادآور می شوند. همزمان با سایر شهرها، در تهران نیز راهپیمایی ها ادامه می یابد و فریاد الله اکبر جمعیت میلیونی لرزه بر اندام آخرین بقایای طاغوت می اندازد. انسان های بپا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادین می روند تا سرنوشت مملکت خود را به دست بگیرند و همگی خواستار انحلال حکومت پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی هستند و با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، خط مشی آینده را ترسیم می نمایند. به دنبال  این مساله، امام (ره) در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد. بختیار که با حمایت آمریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم خشمگین، به خیابان ها ریخته  و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند. امام (ره) در روز پنج شنبه پنجم بهمن که از بازگشت ایشان به ایران جلوگیری شد، ضمن مصاحبه ای فرمود: "من از ایرانیانی که با من همراهی کرده اند متشکرم. من می خواستم فردا را در میان ملت باشم و هر رنجی که آنها می برند من هم با آنها باشم. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه ی فرودگاه های ایران را بست. من پس از باز شدن فرودگاه‌ها، بلافاصله به ایران خواهم رفت  به او خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملت ما، و ملت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد کرد. باری اینها باید بدانند که وقت آن که قلدری بکنند گذشت. فریاد الله اکبر به آسمان بلند شد... این فریاد میلیون ها مردمی بود که حق خود می دانستند که حکومت را خود برگزینند و اینک در مقام آن بودند تا با انقلاب قدرت سیاسی را به دست گیرند من ملت ایران را به ادامه ی نضهت دعوت می کنم تا این قلدرها را بر جای خودشان بنشانند، لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ی ملت ایران تشکر می کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملت را بگیرم که به ملت برگردانم. خداوند همه ی شما را توفیق بدهد، ملت ایران باید بداند که این شخص که متکفل حکومت شده است، به ایل خودش خیانت می کند. آن ایلی که پشتوانه ی ایران بودند و رضاشاه آنها را از پای در آورد. این شخص به ایل خودش، به ملت خودش خیانت می کند. باید ایل بختیاری بداند که این اشخاص را که به آنها خیانت می کنند از جلو راه ملت بردارند. باید ارتش بداند که اینها خیانتکارند و به آنها کمک نکنند. باید همه ی ایران بدانند که توطئه ای در کار است. از این توطئه باید جلوگیری شود. این آخرین قدمی است که این خائنین بر می دارند و ما ان شاء الله این قدم را هم می شکنیم و پیش شما می آییم و آنها را به جای خودشان خواهیم نشاند." در همین ایام بختیار مدعی می شود که به امام( قدس سره) نزدیک شده و قرار ملاقات با ایشان دارد. امام بلافاصله ادعای وی را تکذیب و عموم را از فریبکاری های او بر حذر داشتند. در همین زمان رییس شورای سلطنت در پاریس ضمن استعفا اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است. بازماندگان رژیم، بازگشت امام (ره) را به مصلحت خود نمی دانستند، و مسأله مراجعت رهبر در رأس همه مسایل قرار گرفت و اولین خواست اجتماعات و تظاهرات عظیم گردید. مسجد دانشگاه تهران به مرکز ثقل این تقاضا تبدیل شد. تحصن علما و روحانیون و مدرسین حوزه ها در دانشگاه تهران مبارزه را شدیدتر کرد. سرانجام این تحصن و دیگر حوادث روزهای بعد، دولت غیر قانونی بختیار را مجبور به گشودن فرودگاه‌ها کرد.  برای مردم آمدن امام قدس سره پیروزی بزرگی بود و برای تشکیل حکومت اسلامی حضور ایشان را الزامی می دانستند. قبلاً دولت بختیار سعی داشت این بازگشت را با تأخیر مواجه کند تا بختیار فرصت پیدا کند و بر اوضاع مسلط گردد و به همین علت امام می خواست هر چه زودتر در تهران باشد. کارکنان اعتصابی رادیو تلویزیون اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم آماده اند. فرودگاه مهرآباد آماده ی استقبال از پرواز انقلاب بود. امام در بهشت زهرا و در جایی که هزاران شهید خفته بودند به فریاد آمد و فرمود: "من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم." سرانجام روزنامه های عصر 11 بهمن خبر دادند امام فردا در تهران است. اما قطعی نبود. از دیگر شهرها هم هزاران نفر به تهران آمده بودند. روز بعد به ناگاه بلندگوها خبر دادند هواپیمای ایرفرانس حامل امام (ره) به تهران نزدیک می شود. فرستنده تلویزیون آماده پخش مستقیم مراسم استقبال بود و لحظه ورود ایشان را به معرض نمایش گذاشت. که ناگهان با اشغال تلویزیون توسط گارد برنامه سیما قطع و سرود شاهنشاهی پخش شد که این امر خشم عمومی را برانگیخت. امام قدس سره در فرازهایی از اولین سخنرانی خود در فرودگاه مهرآباد با تشکر از ملت ایران گفت: "ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم که این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه بوده است. وحدت کلمه مسلمین، همه، وحدت کلمه اقلیت های مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه ی علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی. باید ما همه این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه رمزی پیروزی است و این رمز پیروزی را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه نیندازند. من از همه شما تشکر می کنم و از خدای تبارک و تعالی سلامت و عزت همه شما را طالب و از خدای تبارک و تعالی قطع دست اجانب و ایادی وابسته به آنها را خواهان هستم."امام پس از سخنرانی، از فرودگاه مستقیماً به بهشت زهرا رفتند. دریایی از انسان ها همه جا موج می زد و اتومبیل با کندی می توانست حرکت کند. ساعت ها طول کشید تا این فاصله 33 کیلومتر طی شد. اتومبیل حامی امام را ده‌ها موتور سوار حفاظت می کرد. بر سقف آن جوانان عضو کمیته استقبال قرار داشتند و از مردم درخواست می کردند که راه را باز نمایند. صدها خبرنگار و عکاس در جلو، با اتومبیل های دیگر عکس می گرفتند تا هر چه زودتر این حادثه تاریخی را مخابره نمایند. جمیعت استقبال کننده در طول 33 کیلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا را بین 4 تا 8 میلیون نفر یعنی، بیش از جمعیت آن زمان تهران تخمین زدند. ده ها هزار نفر از شهرهای مختلف کشور به تهران آمده بودند تا از تهرانی ها در این استقبال عقب نمانند. ورود اتومبیل حامل امام به بهشت زهرا امکان پذیر نبود لذا از هلیکوپتر استفاده شد. امام در بهشت زهرا و در جایی که هزاران شهید خفته بودند به فریاد آمد و فرمود: "من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم." فریاد الله اکبر به آسمان بلند شد... این فریاد میلیون ها مردمی بود که حق خود می دانستند که حکومت را خود برگزینند و اینک در مقام آن بودند تا با انقلاب قدرت سیاسی را به دست گیرند. ایشان در این سخنرانی، که یکی از پرجمیعت ترین اجتماعات تاریخ بود، غیرقانونی بودن رژیم سلطنت پهلوی را با استدلال مطرح کردند و مصایبی که مستقیماً ناشی از رژیم طاغوتی است بر شمردند و خطوط آینده انقلاب را ترسیم کردند.

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 2 بهمن 1390  11:03 ق.ظ

ماه صفر رو به پایان است، رحلت جانسوز رسول گرامی اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) در بیست و هشتم ماه صفر، و شهادت امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در آخرین روز این ماه، جزو ایام اندوه‌بار در این ماه است. از آغاز محرم، تا عاشورا، اربعین و بیست و هشتم صفر، روز رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله سرشک غم باریده‌ایم. لحظه هاى غریبى است ملائک، بر سر و سینه زنان، در اطراف حجره محقر رسول خدا صلى الله علیه و آله طواف مى کنند و به فاطمه که غریبانه در گوشه اى اشک مى ریزد، تسلیت مى گویند. آه از دل مهربان تو اى رحمة للعالمین که در این واپسین نفس ها مدام زیر لب زمزمه مى کنى: امّتى، أمّتى...آری! همیشه نگران «امت» بودى.

کجاست مرهمى شفابخش براى زهرى که در این ثانیه ها رخنه کرده است.مدینه با نخل هاى دل سوخته اش که ریشه در آهِ امروز دارند، مرثیه اى مجسم است. چقدر قشنگ گفته اند که «ماتم ها به اندازه مهربانى آدم ها وسیع مى شوند».اینک نگاه مى کنم به سمت کریمانه ترین نام و گوشه اى از رنج هاى بى کرانه زمین که در «بقیع» جمع شده است.مرواریدهاى کرامت در مدینه رسول، شیفتگى هاى ماندگارى اند که مجتباى خاندان نبوت بر جا گذاشته است.کاش خورشیدِ امروز با این عقربک هاى زهردار ساعت ها بیدار نمى شدند! کاش شبانه ترین حزن براى آوردن جگرخراش ترین صحنه، در نمى زد!

     
ماه صفر رسید و افق رنگ دیگر است

عالم سیاه پوش به سوگ سه سرور است   
 

    
ذرّات غم نشسته به رخسار آفتاب

از داغ آن که بر دو جهان سایه گستر است   
 

    
زمزم هنوز زمزمه دارد به زیر لب

وز سیل اشک و خون جگر چشم او تر ست   
 

    
سنگ حجر ز داغ دل قبله قیرگون

کعبه سیاه پوش عزا، پای تو سر است   
 

    
ماه عزای زاده ی طاها و هل اتی

دوم امام و روشنی چشم حیدر است   
 

    
شد سرخ چهره ی شفق از قطره قطره خون؟

یا پاره پاره ی جگر سبط اکبر است؟   
 

    
ماه شهادت شه دنیا و دین رضا

سلطان ارتضا که نگهبان کشور است   
 

    
زهر جفا چه با دل شمس الشموس کرد

در طوس هم مصیبت عظمای دیگر است   
 

    
ماه سقیفه آمد و افروخت آتشی

که دود آن به چشم بشر تا به محشر است   
 

    
داغ سقیفه معجز شقّ القمر نمود

این معجزه ز شقّ قمر نیز برتر است   
 

    
خود ماه چیست؟ یک کره ی کوچکی زخاک

در پیش کاینات ز یک ذرِّه کمتر است   
 

    
آن جا دو نیمه شد مه و پیوند یافت باز

اعجاز هم ز شخص شخیص پیمبر است   
 

    
اینجا کتاب و عترت، از هم جدا شدند

این ثقل اکبر آمد و آن ثقل اصغر است   
 

    
شد دست مرتضی ز کتاب خدا جدا

این یک کتاب داور و آن دست داور است   
 

    
جز راه او به سوی خداوند راه نیست

یعنی که شهر علم نبی را، علی، در است   
 

    
از پشت در، طنین صدا می رسد به گوش

خاکم به سر که ناله زهرای اطهر است   
 

    
آن هم دری که روح امین اذن می گرفت

و الله جای گفتن الله اکبر است   
 

    
گویند تهمتی است که ما شیعه می زنیم

پس آتش خیام حسین از چه اخگر است؟   
 

    
راه علی پیوی «ریاضی» که آن ولی

خلق خدای را به خداوند رهبر است


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   



سلام بر ستاره‏ های سوخته بر اندام دشت !

سلام بر بدن‏های چاك چاك !

سلام بر خورشیدهای بر نیزه !

سلام بر مظلومیت بر خاك مانده .

سلام بر اربعین !

سلام بر لحظه‏ های غریب وصال !


سلام بر لحظه‏ ای كه تو را از عطر خوش بهشتی ‏ات باز شناختم !

سلام بر پیراهنی كه بوی غربت مادر را می‏دهد !

سلام بر اجساد مطهری كه غریب، بر خاك رها شدند !

سلام بر حنجره خشك و تشنه علی اصغر !

سلام بر خیمه‏ های سوخته، بر بدن‏های جدا شده از سر، معصومیت خاكستر شده، سلام بر تو برادر !

چهل وادی دویدم منازل صبر را .

چهل وادی كشیدم بر دوش خود رنج را .

چهل وادی فرو خوردم بغض را .

چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛

خراب گشتم برادر، در خرابه‏ های شام .

فرو ریختم برادر، در گریه‏ های شبانه سه ساله .

زینت پدر را زیر خنده‏ های خویش به تاراج بردند .

حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند .

چهل وادی صبر كردم، برادر! صبر كردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا ».

پروانه‏ سان سوختم بر گرد خیمه سجاد .

شعله‏ ها را درآویختم تا جگرگوشه‏ ات را از هیمه آتش بیرون كشیدم .

ذره ذره آب شدم تا كودك هراسانت را از تاریكی‏ ها بیرون كشیدم .

هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجه ‏های داغ‏دیده طفلان را آرام كردم .

هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏ های نامردی گذشتم .

ایستادم، برادر؛ همان‏گونه كه سزاوار خواهر چون تویی است .

ایستادم؛ سربلند، در اوج شكستگی .

ایستادم و یك به یك پرده‏ های نیرنگشان را چون تار عنكبوتی سست، پاره كردم .

ایستادم و مصیبت حنجره‏ های خشك را به گوش‏های غفلت‏زده رساندم.

ایستادم و چشم‏های كور را به سوختگی خیام، باز كردم .


ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شكستم .

چه كسی می‏توانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاك ترك‏ خورده كربلا نشنود؟ !

چه كسی می‏توانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟!

چه كسی می‏توانست بعد از این، مظلومیت تو را انكار كند؟!

من آمدم برادر؛ با یك دنیا حرف‏های ناگفته، با كمری شكسته و گیسوانی به سپیدی نشسته .


من آمدم؛ با دلی داغ‏دیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته .

حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت كه بیش از چهل سال، مرا در هم شكست .

آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی كه خون سرخ تو و یارانت،

 تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

برای رسیدن به توفیق اشک بر اهل‌بیت، علاوه بر ایجاد زمینه‌ها، گاهی موانعی وجود دارد که باید برطرف شود. در اینجا به برخی اشاره می‌کنیم:

1- عوارض جسمانی

گاهی گریه نکردن، ریشه در امور جسمانی دارد که لازم است با رجوع به متخصص، این مانع برطرف شود.

 

2- جهل

یکی از عواملی که مانع از گریستن می‌شود، عدم آگاهی از حکمت، فلسفه و آثار اشک بر اهل‌بیت؛ به ویژه امام حسین علیه‌السلام است، برخی نه تنها از حکمت‌ها و آثار آن آگاهی ندارند و این عمل را ضروری نمی‌دانند؛ بلکه غیر معقول و خرافی نیز می‌دانند؛ که برخی از شبهات مخالفین نیز به این موضوع دامن می‌زند، از این رو لازم است در این راستا، مطالعه و از اهل علم سؤال کنیم تا جهل زدایی صورت پذیرد و از این فیض بزرگ محروم نمانیم.

 

3- قساوت قلب

یکی از موانع مهم گریه بر امام حسین علیه‌السلام قساوت قلب است، بر اساس تصویری که اهل‌بیت علیهم‌السلام از انسان ارائه می‌دهند، قلب و دل انسان، صفحه نگارشی گسترده است که چشم و زبان و گوش، قلم‌های یادداشت آن می‌باشند؛ یعنی آدمی هر کاری که می‌کند، هر آنچه را می‌بیند یا می‌شنود یا می‌گوید، در واقع در همان لحظه مشغول یادداشت آن بر قلب خود است؛ لذا امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید : «القَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» [1]؛ پس قساوت دل، یا نورانیت دل حاصل یادداشت‌هایی است که قلم چشم، زبان و گوش بر آن نگاشته‌اند.

سزاوار است عزادار امام حسین(علیه السلام)، در همه عمر به ویژه ایام عزای حسینی، گناهان خود را ترک کند تا موانع بهره بردن از سفره نورانی امام حسین علیه‌السلام برطرف شود، خصوصاً گناهانی که با چشم انجام می‌شود. چشمی که آلوده به نگاه حرام است، اگر لطف اهل‌بیت علیهم‌السلام نباشد، توفیق گریه بر حسین علیه‌السلام را از دست می‌دهد

برای توضیح این مطلب، به بیان برخی از عوامل قساوت قلب می‌پردازیم:

الف. گناه

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید«مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَةِ الذُّنُوب» ؛[2] «چشم‌ها خشک نمی‌شوند، مگر به سبب قساوتی که دل‌ها پیدا می‌کنند و دل‌ها قساوت پیدا نمی‌کنند، مگر به سبب گناهانی که انجام می‌شود»، لذا سزاوار است عزادار امام حسین(علیه السلام)، در همه عمر به ویژه ایام عزای حسینی، گناهان خود را ترک کند تا موانع بهره بردن از سفره نورانی امام حسین علیه‌السلام برطرف شود، خصوصاً گناهانی که با چشم انجام می‌شود. چشمی که آلوده به نگاه حرام است، اگر لطف اهل‌بیت علیهم‌السلام نباشد، توفیق گریه بر حسین علیه‌السلام را از دست می‌دهد.

ب. پرخوری

 رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم می‌فرماید «دل‌های خود را با زیاد خوردن غذا و نوشیدنی‌ها نمی‌رانید؛ چرا که قلب آدمی نیز مانند زمین کشاورزی است، اگر زیاد آب بخورد، خواهد مرد».[3]

 

ج. خنده زیاد

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام برای خندیدن زیاد، آثار سوء فراوانی ذکر کرده‌اند؛ از جمله اینکه موجب مردن دل انسان، محو شدن ایمان، از بین رفتن هیبت و وقار مؤمن، حقیر شدن روز قیامت و ... می‌شود.[4]

امام علی علیه‌السلام «من کثر ضحکه مات قلبه»؛[5] «کسی که خندیدنش زیاد شود، قلبش می‌میرد».

 

د. پرگویی

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آ له و سلم «لَا تُکْثِرُوا الْکَلَامَ به غیرِ ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْکَلَامِ به غیرِ ذِکْرِ اللَّهِ قَسْوُ الْقَلْبِ إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِی»؛[6] «زیاد صحبت نکنید، مگر هنگام یاد خدا، چرا که زیاد سخن گفتن، در دل انسان قساوت ایجاد می‌کند و دورترین مردم از خدا کسی است که قلب او قساوت داشته باشد».

 

ه. گوش دادن به موسیقی حرام

حضرت محمد صلی الله علیه و آ له و سلم «سه چیز است که باعث قساوت قلب می‌شود؛ گوش دادن به موسیقی حرام، صید کردن حیوانات، رفت و آمد نزد سلطان و صاحبان قدرت».[7]

 

و. بحث و جدل و دشمنی

امیرالمؤمنین علیه‌السلام ما را از بحث و جدل‌های بی‌نتیجه و دشمنی بر حذر می‌دارد و می‌فرماید «این‌ها باعث مریض شدن قلوب برادران و روییدن نفاق میان آن‌ها می‌شود».[8]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به مردی که از قساوت قلب خود نزد حضرت شکایت کرده بود، فرمود: «هرگاه خواستی قلبت نرم شود؛ پس به فقرا طعام بده و بر سر بچه یتیم دست بکش

عوامل حیات و نورانیت دل

1- ذکر و یاد الهی

امام باقر علیه‌السلام «با زیاد ذکر گفتن در خلوت، اسباب نرمی دلت را فراهم کن».[9]

 

2-تلاوت قرآن

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آ له و سلم «پاک کننده دل‌ها، ذکر خدا و تلاوت قرآن است».[10]

 

3- استغفار

امام صادق علیه‌السلام «قلوب هم مانند مس، زنگار می‌گیرند؛ پس با استغفار کردن، زنگار دل‌ها را برطرف کنید» .[11]

 

4- هم‌نشینی اولیا، علما و یادگرفتن حکمت

امام علی علیه‌السلام «لِقَاءُ أَهْلِ الْمَعْرُوفِ وَ عِمَارَةُ الْقُلُوبِ مُسْتَفَادُ الحِکْمَةِ» ؛[12] «ملاقات با اهل معرفت، آباد کننده دل‌ها و جایگاه بدست آوردن حکمت است».

رسول خدا صلی الله علیه و آ له و سلم «خداوند متعال می‌فرماید: مذاکره علمی میان بندگان من، از مواردی است که دل را زنده می‌کند؛ زمانی که این مذاکره به شناخت او منتهی می‌شود».[13]

 

5-هم‌نشینی با فقرا و دست کشیدن بر سر ایتام

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به مردی که از قساوت قلب خود نزد حضرت شکایت کرده بود، فرمود: «هرگاه خواستی قلبت نرم شود؛ پس به فقرا طعام بده و بر سر بچه یتیم دست بکش».[14]

 

پی نوشت ها :

[1] . نهج‌البلاغه، حکمت 409.

[2] . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 16، ص 45.

[3] . بحارالانوار، ج 63، ص 331.

[4] . میزان الحکمه، ج 6، باب الضحک.

[5] . غررالحکم، آمدی، ح 7947.

[6] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 194.

[7] . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 365.

[8] . کافی، ج 2، ص 300، ح 1.

[9] . تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، ص 285.

[10] . تنبیه الخواطر، ورام ابن ابی فراس، ج 2، ص 122.

[11] . عدة الداعی، ابن فهد حلی، ص 249.

[12] . مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 12، ص 354.

[13] . کافی، ج 1، ص 40.

[14] . مشکاة الانوار، علی بن حسن طبرسی، نجف، ص 167.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 12 آذر 1390  12:48 ب.ظ

حائر حسینی چیست؟!

حائر در لغت از "حَیَر" گرفته شده است و به معنی گودالی است که آب در آن جمع می شود و حائر به مکانی گفته می شود که آب در آن جا جمع می شودو دوَران پیدا می کند.

قضیه از آن قرار است که:

متوکل عباسی در سال 236 ه.ق امر کرد که روضه مقدسه حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) را با زمین هموار کردند و برای زراعت، آب به آن بستند، امّا هر چه سعی کردند آب به قبر مقدس جاری نشد و آبها به روی هم برمی گشتند. امر کرد که گاو ببندند و شخم بزنند. امّا گاوها نیز قدم از قدم برنداشتند و این سبب حیرت خلایق شد. لذا آن زمین را "حائر" نامیدند.

لذا لازم است زائران کربلای حسینی(علیه السلام) به فتوای مرجع تقلید شان در مورد اماکن تخییر مراجعه نمایند اما کسانی که می خواهند عمل به احتیاط کنند نمازشان را باید شکسته بخوانند. زیرا تمام خواندن نماز افضل است و دارای فضیلت می باشد اما شکسته خواندن آن موافق احتیاط می باشد

محدوده حائر حسینی کجاست؟

بحثی که در اینجا مطرح است این است که چه مقدار از اطراف قبر مطهر امام حسین(علیه السلام) حائر محسوب می شود؟ مرحوم علامه مجلسی اقوال متعددی را از علماء در این رابطه نقل کرده است و آنچه در نظر شریف خود ایشان تقویت دارد این است که مراد از حائر آن مقدار از مساحتی است که دیوارهای صحن، آن را احاطه کرده است. در نتیجه خود صحن از همه اطراف و ساختمان هایی که به قبه ی شریف متصل است و همچنین مسجدی که در پشت آن قبّه قرار دارد، جزء حائر محسوب می شوند. آنچه مشهور میان اهالی کربلاست و از گذشتگان به آنها ارث رسیده و همچنین ظاهر کلمات اکثر اصحاب، همین است.

مرحوم صاحب جواهر نیز در تفسیر حائر، همین معنا را انتخاب کرده است، هر چند احتیاط آن است که صحن مطهر را جزء حائر ندانند و به حرم مطهر و رواق ها و مسجد بالای سر قناعت کنند. به ویژه آن که در گذشته حرم تا این اندازه توسعه نداشته است.

 ضریح امام حسین

حائر حسینی چه فضایلی دارد؟

مشخص است که محدوده ی حائر که شامل روضه مقدس سیدالشهداء شامل قبر مطهر و رواقها و حرم آن حضرت می شود از شرافت و قداست خاصی برخوردار است و روایات بسیاری در فضیلت آن وارد شده است. از جمله آن که استجابت دعا در این محدوده در روایات شیعی ذکر شده است. امّا در مورد آن که در محدوده ی حائر حسینی(علیه السلام) می توان نماز را به تمام خواند یا آن که باید شکسته خوانده شود، میان علماء و فقهای معاصر اختلاف نظر وجود دارد.

 نماز تمام یا شکسته؟!

آیت الله شبیری زنجانی فرموده اند که مسافر در این مکان هم، باید نمازش را قصر یعنی شکسته بخواند. اما آیت الله گلپایگانی و نیز آیت الله صافی حکم به تخییر در اطراف ضریح مقدس داده اند.

اما در فاصله دورتر از اطراف ضریح مقدس احتیاط واجب شکسته خواندن است.

متوکل عباسی در سال 236 ه.ق امر کرد که روضه مقدسه حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) را با زمین هموار کردند و برای زراعت، آب به آن بستند، امّا هر چه سعی کردند آب به قبر مقدس جاری نشد و آبها به روی هم برمی گشتند. امر کرد که گاو ببندند و شخم بزنند. امّا گاوها نیز قدم از قدم برنداشتند و این سبب حیرت خلایق شد. لذا آن زمین را "حائر" نامیدند

از نظر آیت الله مکارم و تبریزی و نیز خویی و بهجت همگی تخییر در محدوده ی حرم است یعنی می توان کامل و یا شکسته خواند. آیت الله سیستانی در حرم تا شعاع 5/11 متر از قبر مقدس را تخییر می دانند و آیت الله اراکی در تمام روضه اجازه ی تخییر داده اند. از نظر امام خمینی و آیت الله خامنه ای و نیز آیت الله فاضل لنکرانی در حرم و رواق ها و بلکه حتی در مسجد متصل به حرم تخییر در شکسته و یا کامل خواندن نمازهای چهار رکعتی وجود دارد.

لذا لازم است زائران کربلای حسینی(علیه السلام) به فتوای مرجع تقلید شان در مورد اماکن تخییر مراجعه نمایند اما کسانی که می خواهند عمل به احتیاط کنند نمازشان را باید شکسته بخوانند. زیرا تمام خواندن نماز افضل است و دارای فضیلت می باشد اما شکسته خواندن آن موافق احتیاط می باشد.

پایان سخن ...

چه کربلایی است که انسان چنین مدهوش است .....

به راستی در این سرزمین چه روی داده است که از فقه و احکام و شرعیات بگیر تا باطن و معنویات و استجابت دعا و الی آخر و همگی در همین جا ... یعنی کربلا ....


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 12 آذر 1390  12:44 ب.ظ

خیلی از ما دم از خدا و خداخواهی می زنیم ،تا اوضاع بر وفق مرادمان است مدام زیر لب زمزمه می کنیم که : خدایا من تو را خیلی دوست دارم خدایا شکرت و ...جوری رفتار می کنیم که گویی حاضریم جان خود را هم برای خدای خوبمان بدهیم مثلا از جایی که فکرش را نمی کردیم پولی به دستمان رسیده که می توانیم کلی از مشکلاتمان را با آن پول حل کنیم و حتی زیاده از حد انتظارمان هم برای خودمان باقی می ماند که شروع می کنیم به خیالبافی که الان با این پول چنین می کنم و چنان می کنم،خدا وکیلی نه در مقام عمل در همان عالم خیال چه میزانش را کنار میگذاریم  که در راه خدا خرج کنیم ؟ صدقه دهیم و یا دست دردمندی را بگیریم ؟یا هیچ و یا ناچیزش را ما برای امور خیر کنار می گذاریم ما با همه نداریمان نسبت به خداوند بی نیاز مطلق بخل روا می داریم  و بعد هم دم میزنیم که عاشق خدا هستیم .

عشق و عاشقی به لاف و گزاف نیست مرد عمل می خواهد که از دلبستگی ها و عزیزان دل بر کند و بی مهابا فدای معشوق کند خوب است که ما به خداوند خود ابراز محبتمان را بکنبم ولی دروغ نگوییم ما لاف عشق می زنیم ،این کار کی کنیم؟

امام حسین (علیه السلام) از هم چیز خود برای خدا گذشت. هیچ چیزی برای خود باقی نگذاشت. به راستی فانی فی الله بود. به امام می‌گفتند که اگر بروی،‌ آبرو، مال، دوست، زن، بچه و جانت را از دست می‌دهی. گفت: می‌دانم، ولی با کسی معامله کرده‌ام که ارزش این‌ها را دارد

عشق بازی کار حسین(علیه السلام)است و بس

عشقبازی‌ كار هر شیاد نیست                                  ‌ این‌ شكارِ دام‌ هر صیاد نیست‌

عشق‌ از معشوقه‌ اوّل‌ سر زند                                  تا به‌ عاشق‌ جلوه دیگر كند

تا به‌ حدّی‌ بگذرد هستی‌ ازو                                     سر زند صد شورش‌ و مستی‌ ازو

طالب‌ این‌ مُدّعَی‌ خواهی‌ اگر                                    بر حسین‌ و كربلایش‌ كن‌ نظر

روز عاشورا شه‌ دنیای‌ عشق                                   كرد رو به‌ جانب‌ سلطان‌ عشق‌

بارالها این‌ سرم‌ این‌ پیكرم‌                                        این‌ علمدار رشید این‌ أكبرم‌

این‌ سُكینه‌ این‌ رقیه‌ این‌ رباب                                   این‌ تنِ عریان‌ میان‌ آفتاب‌

این‌ من‌ و این‌ ذكر یا رب‌ یا ربم                                   این‌ من‌ و این‌ ناله‌های‌ زینبم‌

پس‌ خطاب‌ آمد زحقّ كای‌شاه‌عشق                        ای‌ حسین‌ ای‌ یكّه‌تاز راه‌ عشق‌

گر تو بر ما عاشقی‌ ای‌ محترم‌                                پرده‌ برچین‌ من‌ ز تو عاشق‌ترم‌

هرچه‌ از دست‌ داده‌ای‌ در راه‌ ما                              مرحبا صد مرحبا خود هم‌ بیا

خود بیا كه‌ می‌كشم‌ من‌ ناز تو                                عرش‌ و فرشم‌ جمله‌ پا انداز تو

خود بیا كه‌ من‌ خریدار توام                                     مشتری‌ بر جنس‌ بازار توام‌

لیک‌ خود تنها میا در بزم‌ یار                                    خود بیا و اصغرت‌ را هم‌ بیار

خوش‌ بود در بزم‌ یاران‌ بلبلی                                ‌ خاصه‌ در منقار او باشد گلی‌

خود تو بلبل‌، گل‌ علی أصغرت                              ‌ زودتر بشتاب‌ سوی‌ داورت‌(2)

چقدر خوب است که انسان دارایی‌ها و اموال خود را نیز از خود نداند و اموال او برای جهاد در راه خدا باشد. برخی از انسان‌ها مال حلالی دارند و مال آن‌ها برای اجتماع مفید است؛ امّا برخی دیگر، هیچ نفعی به دیگران نمی‌رسانند و با مال خود در راه خدا جهاد نمی‌کنند. دلبستگی و وابستگی به مال، یکی از موانع مهم توجّه به خود و خودشناسی است

بیاییم با خدا رفاقت کنیم. لااقل همان اندازه که برای رفیق و دوست خود مایه می‌گذاریم، برای خدا هم ارزش قایل شویم. آن وقت متوجه خواهیم شد که باید همه چیز را کنار بگذاریم و به کسی دل ببندیم که او، همه چیز است. امام حسین (علیه السلام) از هم چیز خود برای خدا گذشت. هیچ چیزی برای خود باقی نگذاشت. به راستی فانی فی الله بود. به امام می‌گفتند که اگر بروی،‌ آبرو، مال، دوست، زن، بچه و جانت را از دست می‌دهی. گفت: می‌دانم، ولی با کسی معامله کرده‌ام که ارزش این‌ها را دارد.

«یا أیها الَّذینَ آمَنوُا هَلْ اَدُلُّکُمْ علی تِجارَهٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ ألیمٍ تِوْمِنونَ بِاللهِ وَ رَسوُلِهِ وَ تُجاهِدونَ فی سبیلِ اللهِ بِأمْوالِکُمْ وَ أّنْفُسِکُمْ ذلُکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟ به خدا و فرستاده‌ی او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این گذشت و فداکاری -‌ اگر بدانید-  برای شما بهتر است.

چقدر خوب است که انسان دارایی‌ها و اموال خود را نیز از خود نداند و اموال او برای جهاد در راه خدا باشد. برخی از انسان‌ها مال حلالی دارند و مال آن‌ها برای اجتماع مفید است؛ امّا برخی دیگر، هیچ نفعی به دیگران نمی‌رسانند و با مال خود در راه خدا جهاد نمی‌کنند. دلبستگی و وابستگی به مال، یکی از موانع مهم توجّه به خود و خودشناسی است

 

پی نوشت ها :

1. صف، آیات 10 و 11

2. کتاب الله‌شناسی/ جلد اول/ قسمت ششم ص127.(سروده ناصر الدین شاه قاجار)


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 25 آبان 1390  01:35 ب.ظ

«روحانی شهید: نظر علی بهرامی

««ما من قطره احب الی الله من قطره دم فی سبیل الله»

(رسول اكرم) هیچ قطره‌ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا

از قطره خونی كه در راه خدا ریخته شود بهتر نیست.

وصیت‌نامه‌ام را هنگامی می‌نویسم كه از رادیو «برخیزید شهیدان» پخش می‌شود.

چقدر شهادت در راه خدا زیبا و مانند گل رز خوشبو است.

برادران و خواهران مسلمان! ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام شهیدمان حسین (علیه السلام)

از آن سوی كوه‌های غرب در صحرای كربلا،‌ هنوز به گوش می‌رسد

و قلب عاشقان راهش را در خود می‌سوزاند.

ای استعمار آمریكا و شوروی خیانت كار؛ ما آگاهانه به جبهه ها می‌رویم

 و آگاهانه در راه هدفی كه آن هدف الله باشد

كشته می‌شویم و به قول امام عزیزمان،‌ این سلالة پاك پیامبر اسلام، منجی بشریت:

پیروزی در گرو شمشیر نیست بلكه تزكیه با نفس و خون می‌باشد.

درود خدا بر تو ای سرباز و جانباز روح الله و پاسدار اسلام و رهرو راه انبیا و

معصومین و ادامه دهندة راه شهدا ‌و

پیشتازان فتح كربلا، بر دشمنان بشتابید و به گفته روح‌الله هدفمان این است تكلیفمان را عمل بكنیم

و آن تكلیف ما این است كه از اسلام صیانت كنیم و اسلام را حفظ كنیم.

شما ای پیام رسانان خون شهیدان و ای كسانی كه رسالت زینبی دارید!

پیام ما و پیام تمام شهیدان را به گوش جهانیان برسانید.

ای خواهر عزیزم و مادر مهربانم و برادران عزیزم و تمامی بستگانم!

امیدوارم هنگامی كه به آرزویم رسیدم یعنی كشته شده‌ام؛

لباس سیاه بر تن نپوشید و پدرم! امیدوارم همیشه و همه وقت برای رزمندگان دعا كنید.

«والسلام» استان: مازندران شهرستان: قائمشهر

تولد: 14/11/1344 شهادت: 20/11/61-كردستان


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو